تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
209

307 [ هر نكتهء كه گفتم در وصف آن شمائل ] « 105 »

301 1
هر نكتهء « 1 » كه گفتم در وصف آن شمائل * هر كو « 2 » شنيد گفتا للّه درّ قائل
1 2
تحصيل عشق و رندى آسان نمود اوّل * آخر « 3 » بسوخت جانم در كسب اين فضائل « 101 »
2 3
حلّاج بر سر دار اين نكته خوش سرايد * از شافعى نپرسند « ( 1 ) » امثال اين مسائل « 102 »
4 4
گفتم كه كى ببخشى بر جان ناتوانم * گفت آن زمان كه نبود جان در ميانه حائل « 103 »
3 5
دل داده‌ام به يارى شوخىكشى « 4 » نگارى * مرضيّة السّجايا محمودة الخصائل
5 6
در عين « 5 » گوشه‌گيرى بودم ، چو چشم مستت * و اكنون « 6 » شدم به مستان چون ابروى تو مائل « ( 2 ) »
6 7
از آب ديده صد ره طوفان نوح ديدم * وز لوح سينه نقشت هرگز نگشت زائل
7 8
اى دوست دست حافظ تعويذ چشم‌زخمست * يا رب ببينم آن را در گردنت حمائل
8

308 [ اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل ] « 106 »

« * » / خ / 1
اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل * سلسبيلت كرده جان و دل سبيل
- 2
سبزپوشان خطت بر گرد لب « 104 » * همچو مورانند گرد سلسبيل
- 3
ناوك چشم تو در هر گوشهء * همچو من افتاده دارد صد قتيل
- 4
يا رب اين آتش كه در جان منست * سرد كن ز انسان كه كردى بر خليل
-
هامش
( 101 ) فضيلت عشق و رندى ( 102 ) شافعى ( 103 ) مقام فنا و بقاء باللّه ( 104 ) [ حافظ و شيرين‌پسر ] ( ر ك ف ) . ( 105 ) عرفانى بسيار عالى ( 106 ) ساده و فوق متوسط ( 1 ) چنين است در عموم نسخ قديمه ، نسخ جديده و چاپى : مپرسيد ، ( 2 ) چنين است در نخ و سودى ، بعضى نسخ : چو مستان بر ابروى تو مائل ، ( 1 ) . هر نكته‌اى ( 2 ) . هر كاو ( 3 ) . جانم بسوخت آخر ( 4 ) . گشى ( 5 ) . در عين گوشه‌گيرى چشمم زره بينداخت ( 6 ) . و اكنون شدم چو مستان بر ابروى تو * . اين غزل را ندارد
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 402 | شمس الدين حافظ