تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
208 5
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش * كه شد ز شيوهء آن چشم پرعتاب خجل « * »
5 6
توئى كه « 1 » خوب‌ترى ز آفتاب و شكر خدا * كه نيستم ز تو در روى آفتاب خجل
7 7
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر كه گشت * ز شعر « 2 » حافظ و آن طبع همچو آب خجل « * * »
8

306 [ اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول ] « 102 »

300 1
اگر به كوى تو باشد مرا مجال وصول * رسد به دولت وصل « 3 » تو كار من باصول
1 2
قرار برده ز من آن دو نرگس « 4 » رعنا * فراغ برده ز من آن دو « 5 » جادوى مكحول
2 3
چو بر در تو من بينواى بىزر و زور * به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
6 4
كجا روم چكنم « 6 » چاره از كجا جويم * كه گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
7 5
من شكستهء بدحال زندگى يابم * در آن زمان « 7 » كه بتيغ غمت شوم مقتول
4 6
خراب‌تر ز دل من غم تو جاى نيافت * كه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
8 7
دل از جواهر مهرت چو صيقلى دارد * بود ز زنگ حوادث هرآينه مصقول
3 8
چه جرم كرده‌ام اى جان و دل به حضرت تو * كه طاعت من بيدل نمىشود مقبول
5 9
به درد عشق بساز و خموش كن حافظ * رموز عشق مكن فاش پيش اهل عقول « 101 »
9
هامش
* . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :رخ از جناب تو عمريست تا نتافته‌ايم * نىام به يارى توفيق ازين جناب خجل6 ( 101 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) . ( 102 ) عرفانى متوسط ( 1 ) . تو خوب‌روىترى ز آفتاب و ( 2 ) . ز طبع حافظ و اين شعر * * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف * كه شد ز نظم خوشش لؤلؤ خوشاب خجل9 ( 3 ) . به دولت وصلت نواى من به اصول ( 4 ) . آن دو سنبل رعنا ( 5 ) . آن دو نرگس مكحول ( 6 ) . چون روم چه چاره كنم ( 7 ) . در آن نفس كه