تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
205 2
توئى آن گوهر « 1 » پاكيزه كه در عالم قدس * ذكر خير تو بود حاصل تسبيح ملك
2 3
در خلوص منت ار هست شكى تجربه كن * كس عيار زر خالص نشناسد چو محك
3 4
گفته بودى كه شوم مست و دو بوست بدهم * وعده از حد بشد و ما نه دو ديديم و نه يك
4 5
بگشا پستهء خندان و شكرريزى كن * خلق را از دهن خويش مينداز به شك
5 6
چرخ برهم زنم ار غير مرادم گردد * من نه آنم كه زبونى كشم از چرخ فلك « 101 »
6 7
چون بر حافظ خويشش نگذارى بارى * اى رقيب از بر او يك‌دو قدم دور ترك
7

302 [ خوش‌خبر باشى اى نسيم شمال ] « 102 »

296 1
خوش‌خبر باشى « ( 1 ) » اى نسيم شمال * كه به ما مىرسد زمان وصال
1 2
قصة العشق لَا انْفِصامَ لَها * فُصِمَت « ( 2 ) » هاهنا لسان « 2 » القال « ( 3 ) »
6 3
ما لسلمى « ( 4 ) » و من بذى سلم * اين جيراننا و كيف الحال
2 4
عفت الدّار بعد عافية * فاسألوا حالها عن الاطلال
4
هامش
( 101 ) اختيار ( 102 ) عربى و ملمّع ( 1 ) بعضى نسخ : باش ، بعضى ديگر : بادى ، ( 2 ) چنين است در اغلب نسخ و فصمت با فاء و صاد مهمله بصيغهء مجهول يعنى بريده شد و منقطع شد و شكسته شد ، و علّت تأنيث فعل آنست كه « لسان » از كلماتى است كه هم مذكّر استعمال مىشود و هم مؤنّث و وقتى كه مراد از آن زبان بمعنى لغت باشد نه عضو مخصوص تأنيث در آن اكثر است ( لسان العرب ) ، ( 3 ) چنين است در بعضى نسخ ، بعضى ديگر : مقال ، برخى ديگر : الحال ، ( 4 ) بعضى نسخ : ما بسلمى ، ( 1 ) . آن جوهر پاكيزه ( 2 ) . لسان مقال
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 398 | شمس الدين حافظ