تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
203 5
بيا كه توبه ز لعل نگار و خندهء جام * حكايتيست « 1 » « ( 1 ) » كه عقلش نمىكند تصديق
5 6
اگر چه موى ميانت به چون منى نرسد * خوشست خاطرم از فكر اين خيال دقيق
6 7
حلاوتى كه ترا در چه زنخدانست * بكنه آن نرسد صد هزار فكر عميق
7 8
اگر به رنگ عقيقى « 2 » شد اشك من چه عجب * كه مهر خاتم لعل تو هست همچو عقيق
8 9
به خنده گفت كه حافظ غلام طبع توام * ببين كه تا بچه حدّم همىكند تحميق
9

299 [ اگر شراب خورى جرعهء فشان بر خاك ] « 104 »

293 1
اگر شراب خورى جرعهء فشان بر خاك * از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك « 101 »
1 2
برو بهر چه تو دارى بخور دريغ مخور « ( 2 ) » * كه بىدريغ زند روزگار تيغ هلاك « 102 »
2 3
به خاك پاى تو اى سرو نازپرور من * كه روز واقعه پا وام‌گيرم از سر خاك
3 4
چه دوزخى چه بهشتى چه آدمى چه پرى « 3 » * بمذهب همه كفر طريقتست امساك « 103 »
4 5
مهندس فلكى راه دير شش‌جهتى * چنان ببست كه ره نيست زير « 4 » دير مغاك
5
هامش
( 101 )شرينا و ارقنا على الارض جرعة * و للارض من كأس الكرام نصيبآيا اين بيت مانند آن بيت عربى مفهوم « لا يلتفت العالى السافل » را بيان مىكند ؟ رجوع شود به اسفار . ( 102 ) ؟ ( 103 ) طريقت ( 104 ) ساده و متوسط ( 1 ) چنين است در اغلب نسخ قديمه ، بعضى نسخ ديگر : تصوّريست ، ( 2 ) چنين است در اغلب نسخ كه در نزد اينجانب موجود است و همچنين در شرح سودى بر حافظ ، ق :برو بهر چه تو دارى مخور دريغ و بخور، و اين از حيث معنى روشن‌تر است ولى بر خلاف اكثريّت نسخ قديمه است ، ( 1 ) . تصوريست ( 2 ) . به رنگ عقيق است اشك ( 3 ) . چه ملك ( 4 ) . زير دام مغاك