تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
204 6
فريب دختر رز طرفه مىزند ره عقل « 101 » * مباد تا به قيامت خراب طارم تاك
6 7
به راه ميكده حافظ خوش از جهان رفتى * دعاى اهل دلت باد مونس دل پاك
7

300 [ هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك ] « 103 »

294 1
هزار دشمنم ار مىكنند قصد هلاك * گرم تو دوستى از دشمنان ندارم باك
1 2
مرا اميد وصال تو زنده مىدارد * و گرنه هردمم از هجر تست بيم هلاك
2 3
نفس‌نفس اگر از باد نشنوم بويش « 1 » * زمان‌زمان چو گل از غم كنم گريبان چاك
3 4
رود به خواب دو چشم از خيال تو هيهات * بود صبور دل اندر فراق تو حاشاك
4 5
اگر تو زخم زنى به كه ديگرى مرهم * و گر تو زهر دهى به كه ديگرى « 2 » ترياك
5 6
بضرب سيفك قتلى حياتنا ابدا * لأنّ روحى قد طاب ان يكون فداك
6 7
عنان مپيچ كه گر مىزنى به شمشيرم * سپر كنم سر و دستت ندارم از فتراك
7 8
ترا چنان كه توئى هر نظر كجا بيند * به قدر دانش « 3 » خود هركسى كند ادراك « 102 »
8 9
به چشم خلق عزيز « 4 » جهان شود حافظ * كه بر در تو نهد روى مسكنت بر خاك
9

301 [ اى دل ريش مرا با لب تو حقّ نمك ] « 104 »

295 1
اى دل ريش مرا با لب « 5 » تو حقّ نمك * حق نگه دار كه من مىروم اللّه معك
1
هامش
( 101 ) دختر رز ( 102 ) معرفت به قدر خود ( لا أحصى ثناء عليك ، انت كما انبت على نفسك ) . ( 103 ) ساده و متوسط ( 104 ) ساده و متوسط ( 1 ) . نشنوم بويت ( 2 ) . كه ديگران ترياك ( 3 ) . به قدر بينش خود ( 4 ) . خلق عزيز آن زمان شود ( 5 ) . بر لب تو