201
296 [ طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف ] « 107 »
290 1
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به كف * گر بكشم زهى طرب ور بكشد زهى شرف « 101 »
1 2
طرف كرم ز كس نبست اين دل پراميد من * گرچه سخن همىبرد قصّهء من بهر طرف
2 3
از خم ابروى توام هيچ گشايشى نشد * وه كه درين خيال كج عمر عزيز شد تلف
3 4
ابروى دوست كى شود دستكش خيال من * كس نزدست ازين كمان تير مراد بر هدف
4 5
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل * ياد پدر نمىكنند اين پسران ناخلف « 102 »
5 6
من به خيال زاهدى گوشهنشين و طرفه آنك * مغبچهء « 1 » ز هر طرف مىزندم بچنگ و دف
6 7
بىخبرند زاهدان نقش بخوان و لا تقل * مست رياست محتسب باده بده و لا تخف « 103 »
7 8
صوفى شهر بين كه چون لقمهء شبهه مىخورد * پاردمش دراز باد آن حيوان خوشعلف « 104 »
8 9
حافظ اگر قدم زنى در ره خاندان بصدق « 105 » * بدرقهء رهت شود همّت شحنهء نجف « 106 »
9
297 [ زبان خامه ندارد سر بيان فراق ] « 108 »
291 1
زبان خامه ندارد سر بيان فراق * و گرنه شرح دهم با تو داستان فراق
1 2
دريغ مدّت عمرم كه بر اميد وصال * به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق
3 3
سرى كه بر سر گردون بفخر مىسودم * براستان كه نهادم بر آستان فراق
4 4
چگونه باز كنم بال در هواى وصال * كه ريخت مرغ دلم پر در آشيان فراق
5
هامش
( 101 ) ؟
( 102 ) [ حافظ و شيرينپسر ] ( ر ك ف ) .
( 103 ) ؟
( 104 ) نقد بر صوفى كه لقمهء شبهه مىخورد
( 105 ) اهل البيت
( 106 ) على عليه السلام ( ر ك ف ) .
( 107 ) ساده و عالى
( 108 ) ساده و متوسط
( 1 ) . مغبچهاى