تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
199 5
وضع دوران بنگر ساغر عشرت برگير * كه بهر حالتى اينست بهين اوضاع
5 6
طرّهء شاهد دينى همه بندست و فريب « 101 » * عارفان « ( 1 ) » بر سر اين رشته نجويند نزاع
6 7
عمر خسرو طلب ار نفع جهان « 1 » مىخواهى * كه وجوديست عطابخش كريم نفّاع « ( 2 ) »
7 8
مظهر لطف ازل روشنى چشم امل * جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع « 102 »
8

294 [ در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع ] « 103 »

289 1
در وفاى عشق تو مشهور خوبانم چو شمع * شب‌نشين كوى سربازان و رندانم چو شمع
1 2
روز و شب خوابم نمىآيد به چشم غم‌پرست * بس كه در بيمارى هجر تو گريانم چو شمع « * »
- 3
رشتهء صبرم بمقراض غمت ببريده شد * همچنان در آتش مهر تو « 2 » سوزانم چو شمع
3 4
گر كميت اشك گلگونم نبودى گرم‌رو * كى شدى روشن به گيتى راز پنهانم چو شمع
4 5
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم تست * اين دل زار نزار اشك‌بارانم چو شمع
5 6
در شب هجران مرا پروانهء و صلى فرست * ورنه از دردت « 3 » جهانى را بسوزانم چو شمع
9 7
بىجمال عالم‌آراى تو روزم چون شبست * با كمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
6 8
كوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت * تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
2
هامش
( 101 ) دنيا ( 102 ) مبالغه در مدح ( 103 ) ساده و متوسط ( 1 ) خ : عاشقان ، ( 2 ) چنين است در قديم‌ترين نسخ حافظ مانند خ ق نخ س ( بدون واو عاطفه بين صفات ) ، ( 1 ) . نفع جهان مىطلبى * . اين بيت را ندارد ( 2 ) . مهر تو خندانم ( 3 ) . ورنه از دردش