تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
195 6
شكر چشم « 1 » تو چه گويم كه بدان بيمارى * مىكند درد مرا از رخ زيباى تو خوش
6 7
در بيابان طلب گرچه ز هر سو خطريست * مىرود حافظ بيدل به تولّاى تو خوش « 101 »
7

288 [ كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش ] « 105 »

283 1
كنار آب و پاى بيد و طبع شعر و يارى خوش * معاشر دلبرى شيرين و ساقى گل‌عذارى خوش
1 2
الا اى دولتى طالع كه قدر وقت مىدانى * گوارا بادت اين عشرت كه دارى روزگارى خوش
2 3
هرآن‌كس را كه در « 2 » خاطر ز عشق دلبرى باريست * سپندى گو بر آتش نه كه دارد كار و بارى خوش
3 4
عروس طبع را زيور ز فكر بكر مىبندم * بود كز دست « 3 » ايّامم بدست افتد نگارى خوش
4 5
شب صحبت غنيمت دان و داد خوشدلى بستان * كه مهتابى دل‌فروزست و طرف لاله‌زارى خوش « 102 »
5 6
ميى در كاسهء چشمست ساقى را بناميزد * كه مستى مىكند با عقل و مىبخشد خمارى خوش
6 7
به غفلت عمر شد حافظ بيا با ما به ميخانه * كه شنگولان خوش‌باشت بياموزند كارى خوش
7

289 [ مجمع خوبى و لطفست عذار چو مهش ] « 106 »

284 1
مجمع خوبى و لطفست عذار چو مهش * ليكنش مهر و وفا نيست خدايا بدهش « 103 »
1 2
دلبرم شاهد و طفلست و به بازى روزى * بكشد زارم و در شرع نباشد گنهش « 104 »
2 3
من همان به كه ازو نيك نگه دارم دل * كه بد و نيك نديدست و ندارد نگهش
5
هامش
( 101 ) سلوك و طلب و تولّا ( 102 ) دم ( 103 ) [ حافظ و شيرين‌پسر ] ( ر ك ف ) . ( 104 ) [ حافظ و شيرين‌پسر ] ( ر ك ف ) . ( 105 ) كاملا ساده و متوسط ( 106 ) كاملا ساده و فوق متوسط ( 1 ) . پيش چشم تو بميرم كه بدان بيمارى ( 2 ) . كه بر خاطر ( 3 ) . كز نقش ايّامم