187 8
ساقى چو شاه نوش كند بادهء صبوح * گو جام زر بحافظ شبزندهدار بخش « 101 »
8
276 [ باغبان گر پنجروزى صحبت گل بايدش ] « 106 »
271 1
باغبان گر پنجروزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش
1 2
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش
2 3
رند عالمسوز را با مصلحتبينى چه كار * كار ملكست آنكه تدبير و تأمّل بايدش « 102 »
4 4
تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست « 103 » * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش « 104 »
5 5
با چنين زلف و رخش بادا نظربازى حرام * هركه روى ياسمين و جعد سنبل بايدش
3 6
نازها زان نرگس مستانهاش « 1 » بايد كشيد * اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش
6 7
ساقيا در گردش ساغر تعلّل تا به چند * دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
7 8
كيست حافظ تا ننوشد باده بىآواز رود « 105 » * عاشق مسكين چرا چندين تجمّل بايدش
8
277 [ فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش ] « 107 »
272 1
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
1 2
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند * خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
2 3
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش
3
هامش
( 101 ) حافظ شبزندهدار ( ر ك ف ) .
( 102 ) عقل و عشق ، رند ( ر ك ف ) .
( 103 ) طريقت
( 104 ) توكل در سلوك
( 105 ) موسيقى و سماع
( 106 ) عرفانى و فوق متوسط
( 107 ) عرفانى عالى
( 1 ) . نرگس تركانهاش