تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
187 8
ساقى چو شاه نوش كند بادهء صبوح * گو جام زر بحافظ شب‌زنده‌دار بخش « 101 »
8

276 [ باغبان گر پنج‌روزى صحبت گل بايدش ] « 106 »

271 1
باغبان گر پنج‌روزى صحبت گل بايدش * بر جفاى خار هجران صبر بلبل بايدش
1 2
اى دل اندر بند زلفش از پريشانى منال * مرغ زيرك چون به دام افتد تحمّل بايدش
2 3
رند عالم‌سوز را با مصلحت‌بينى چه كار * كار ملكست آنكه تدبير و تأمّل بايدش « 102 »
4 4
تكيه بر تقوا و دانش در طريقت كافريست « 103 » * راهرو گر صد هنر دارد توكّل بايدش « 104 »
5 5
با چنين زلف و رخش بادا نظربازى حرام * هركه روى ياسمين و جعد سنبل بايدش
3 6
نازها زان نرگس مستانه‌اش « 1 » بايد كشيد * اين دل شوريده تا آن جعد و كاكل بايدش
6 7
ساقيا در گردش ساغر تعلّل تا به چند * دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش
7 8
كيست حافظ تا ننوشد باده بىآواز رود « 105 » * عاشق مسكين چرا چندين تجمّل بايدش
8

277 [ فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش ] « 107 »

272 1
فكر بلبل همه آنست كه گل شد يارش * گل در انديشه كه چون عشوه كند در كارش
1 2
دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند * خواجه آنست كه باشد غم خدمتكارش
2 3
جاى آنست كه خون موج زند در دل لعل * زين تغابن كه خزف مىشكند بازارش
3
هامش
( 101 ) حافظ شب‌زنده‌دار ( ر ك ف ) . ( 102 ) عقل و عشق ، رند ( ر ك ف ) . ( 103 ) طريقت ( 104 ) توكل در سلوك ( 105 ) موسيقى و سماع ( 106 ) عرفانى و فوق متوسط ( 107 ) عرفانى عالى ( 1 ) . نرگس تركانه‌اش
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 380 | شمس الدين حافظ