189
279 [ خوشا شيراز و وضع بىمثالش ] « 102 »
274 1
خوشا شيراز و وضع بىمثالش * خداوندا نگه دار از زوالش
1 2
ز ركنآباد ما صد لوحش اللّه * كه عمر خضر مىبخشد زلالش
2 3
ميان جعفرآباد و مصلّى * عبيرآميز مىآيد شمالش
3 4
بشيراز آى و فيض روح قدسى * بجوى « 1 » از مردم صاحبكمالش
4 5
كه نام قند مصرى برد آنجا « 2 » * كه شيرينان ندادند انفعالش
8 6
صبا زان لولى شنگول سرمست * چه دارى آگهى چونست حالش
5 7
گر آن شيرينپسر خونم بريزد * دلا چون شير مادر كن حلالش « 101 »
7 8
مكن « 3 » از خواب بيدارم خدا را * كه دارم خلوتى « 4 » خوش با خيالش
6 9
چرا حافظ چو مىترسيدى از هجر * نكردى شكر ايّام وصالش
9
280 [ چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش ] « 103 »
276 1
چو برشكست صبا زلف عنبرافشانش * بهر شكسته كه پيوست تازه شد جانش
1 2
كجاست همنفسى تا بشرح عرضه دهم * كه دل چه مىكشد از روزگار هجرانش
2 3
زمانه از ورق گل مثال روى تو بست « 5 » * ولى ز شرم تو در غنچه كرد پنهانش
4 4
تو خفته « 6 » و نشد عشق را كرانه پديد * تبارك اللّه ازين ره كه نيست پايانش
5
هامش
( 101 ) حافظ و شيرينپسر ، در ص 272 اشعارى كه نشان مىدهد معشوق زن است نيز آورده شده و مجموع نشان مىدهد كه معشوق نه زن است و نه مرد و نه انسان ( ر ك ف ) .
( 102 ) ساده و فوق متوسط
( 103 ) ساده و متوسط
( 1 ) . بخواه از مردم
( 2 ) . اينجا
( 3 ) . مكن بيدار ازين خوابم خدا را
( 4 ) . دارم عشرتى
( 5 ) . روى تو ساخت
( 6 ) . تو خستهاى و