184 2
كس به امّيد وفا ترك دل و دين مكناد * كه چنانم من ازين كرده پشيمان كه مپرس
2 3
به يكى جرعه كه آزار كسش در پى نيست * زحمتى مىكشم از مردم نادان كه مپرس « 101 »
3 4
زاهد از ما به سلامت بگذر كاين مى لعل * دل و دين مىبرد از دست بدانسان كه مپرس
4 5
گفتوگوهاست « 1 » درين راه كه جان بگدازد « 102 » * هركسى عربدهء اين كه مبين آنكه مپرس
6 6
پارسائىّ « 2 » و سلامت هوسم بود ولى * شيوهء « 3 » مىكند آن نرگس فتّان كه مپرس
5 7
گفتم از گوى فلك صورت حالى پرسم * گفت آن مىكشم اندر خم چوگان كه مپرس
7 8
گفتمش زلف به خون كه شكستى گفتا * حافظ اين قصّه دراز است به قرآن كه مپرس « 103 »
8
272 [ بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش ] « 106 »
267 1
بازآى و دل تنگ مرا مونس جان باش * وين سوخته را محرم اسرار نهان باش
1 2
زان باده كه در ميكدهء « 4 » عشق فروشند * ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش « 104 »
2 3
در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك « 105 » * جهدى كن و سر حلقهء رندان جهان باش
3 4
دلدار كه گفتا به توام دلنگرانست * گو مىرسم اينك به سلامت نگران باش
4 5
خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش * اى درج محبّت به همان مهر و نشان باش
5 6
تا بر دلش از غصّه غبارى ننشيند * اى سيل سرشك از عقب نامه روان باش
6
هامش
( 101 ) جرعهكشى
( 102 ) راه ، طريقت
( 103 ) قرآن
( 104 ) بادهء عشق و رمضان ( حافظ و عبادات )
( 105 ) خرقه آتش زدن عارف سالك
( 106 ) ساده و متوسط
( 1 ) . گفتگوهاست
( 2 ) . گوشهگيرى و سلامت
( 3 ) . شيوهاى مىكند
( 4 ) . در مصطبهء عشق