180 3
ساقيا يك جرعهء « 1 » زان آب آتشگون كه من * در ميان پختگان عشق او خامم هنوز
3 4
از خطا گفتم شبى زلف « 2 » ترا مشك ختن * مىزند هر لحظه تيغى مو بر اندامم هنوز
4 5
پرتو روى تو تا در خلوتم ديد آفتاب * مىرود چون سايه هردم بر در و بامم هنوز « 101 »
6 6
نام من رفتست روزى بر لب جانان بسهو * اهل دل را بوى جان مىآيد از نامم هنوز
5 7
در ازل دادست ما را ساقى لعل لبت * جرعهء جامى كه من مدهوش آن جامم هنوز
7 8
اىكه گفتى جان بده تا باشدت آرام جان « 3 » * جان به غمهايش سپردم نيست آرامم هنوز
8 9
در قلم آورد حافظ قصّهء لعل لبش « 4 » * آب حيوان مىرود هردم ز اقلامم هنوز
9
266 [ دلم رميدهء لولىوشيست شورانگيز ] « 106 »
260 1
دلم رميدهء « 5 » لولىوشيست شورانگيز * دروغ وعده و قتّالوضع و رنگآميز « 102 »
1 2
فداى پيرهنچاك ماهرويان باد * هزار جامهء تقوى و خرقهء پرهيز « 103 »
2 3
خيال خال تو با خود به خاك خواهم برد * كه تا ز خال تو خاكم شود عبيرآميز « * »
- 4
عشق نداند كه چيست اى ساقى * بخواه جام و گلابى به خاك آدم ريز « 104 » « 105 » « * * » « ( 1 ) »
3 5
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر * به مى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
8
هامش
( 101 ) خلوت عارف و مقام ولايت انسان كامل
( 102 ) ! ! !
( 103 ) تقواى زاهد
( 104 ) انسان ، فرشته
( 105 ) انجوى :
«فرشته عشق نداند كه چيست قصّه مخوان * بخواه جام و شرابى به خاك آدم ريز» به نظر ما در مصراع اوّل ، نسخهء انجوى و در مصراع دوم ، نسخهء حاضر مرجّح است .
( 106 ) عرفانى بسيار عالى
( 1 ) ق نخ و بسيارى از نسخ ديگر در اينجا بيت ذيل را علاوه دارند :غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد * نه آب سرد زند در سخن بر آتش تيز( 1 ) . يك جرعه ده
( 2 ) . شبى موى ترا
( 3 ) . آرام دل
( 4 ) . لعل لبت
( 5 ) . دلم ربودهء
* . اين بيت را ندارد
* * . بيت زير ، بعد از اين بيت آمده است :غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد * نه آب سرد زند در سخن به آتش تيز4