175 6
صوف بركش ز سر و بادهء صافى دركش * سيم در باز و به زر سيمبرى در بر گير
6 7
دوست گو يار شو و هر دوجهان دشمن باش * بخت گو پشت مكن روى زمين لشكر گير
7 8
ميل رفتن مكن اى دوست دمى با ما باش * بر لب جوى طرب جوى و به كف ساغر گير
8 9
رفته گير از برم و ز آتش و آب دل و چشم * گونهام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير
9 10
حافظ آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير
10
258 [ هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز ] « 102 »
253 1
هزار شكر كه ديدم بكام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز
1 2
روندگان طريقت ره بلا سپرند « 101 » « 1 » * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز
2 3
غم حبيب نهان به ز گفت « 2 » و گوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه محرم راز
3 4
اگر چه حسن تو از عشق غير مستغنى است * من آن نيم كه ازين عشقبازى آيم باز « * »
- 5
چه گويمت كه ز سوز درون چه مىبينم * ز اشك پرس حكايت كه من نيم غمّاز « * »
- 6
چه فتنه بود كه مشّاطهء قضا انگيخت * كه كرد نرگس مستش « 3 » سيه به سرمهء ناز
4 7
بدين « 4 » سپاس كه مجلس منوّرست به دوست « 5 » * گرت چو شمع جفائى رسد بسوز و بساز « * * »
5 8
غرض كرشمهء حسنست ورنه حاجت نيست * جمال دولت محمود را بزلف اياز « * »
-
هامش
( 101 ) روندگان طريقت
( 102 ) ساده و متوسط
( 1 ) . ره بلا ورزند
( 2 ) . ز جست و جوى رقيب
* . اين بيتها را ندارد
( 3 ) . نرگس شوخش
( 4 ) . به اين سپاس
( 5 ) . منوّرست به تو
* * . دو بيت زير ، بعد از اين بيت آمده است :به نيمبوسه دعايى بخر ز اهل دلى * كه كيد دشمنت از جان و جسم دارد باز6فكند زمزمهء عشق در حجاز و عراق * نوا و بانگ غزلهاى حافظ از شيراز7