173 3
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن * چتر گل در سركشى اى مرغ خوشخوان غم مخور
4 4
دور گردون گر دو روزى بر مراد ما نرفت « 1 » * دائما « 2 » يكسان نباشد حال « 3 » دوران غم مخور
3 5
هان مشو نوميد چون واقف نئى « 4 » از سرّ غيب * باشد اندر پرده بازيهاى پنهان غم مخور
6 6
اى دل ار سيل فنا بنياد هستى بركند * چون ترا نوحست كشتىبان ز طوفان غم مخور « 101 »
5 7
در بيابان گر « 5 » بشوق كعبه خواهى زد قدم * سرزنشها گر كند خار مغيلان غم مخور
7 8
گرچه منزل بس خطرناكست و مقصد بس بعيد * هيچ راهى نيست كان را نيست پايان غم مخور
8 9
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقيب * جمله مىداند خداى حالگردان غم مخور
9 10
حافظا در كنج فقر و خلوت شبهاى تار * تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور « 102 »
10
256 [ نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير ] « 104 »
251 1
نصيحتى كنمت بشنو و بهانه مگير * هرآنچه ناصح مشفق بگويدت بپذير
1 2
ز وصل « 6 » روى جوانان تمتّعى بردار * كه در كمينگه عمرست مكر عالم پير « * »
7 3
نعيم هر دوجهان پيش عاشقان بجوى « 7 » * كه اين متاع قليلست و آن عطاى « 8 » كثير
2 4
معاشرى خوش و رودى بساز مىخواهم * كه درد خويش بگويم به نالهء بم و زير
3 5
بر آن سرم كه ننوشم مى و گنه نكنم « 103 » * اگر موافق تدبير من « 9 » شود تقدير « * * »
10
هامش
( 101 ) ظاهرا اشاره است به شعر سعدى دربارهء حضرت رسول :چه غمّ ديوار امّت را كه دارد چون تو پشتيبان * چه باك از موج بحر آن را كه دارد نوح كشتيبان( 102 ) ورد و دعا و درس قرآن در شب تار ( ر ك ف ) .
( 103 ) مى و گناه
( 104 ) ساده و فوق متوسط
( 1 ) . بر مراد ما نبود
( 2 ) . دايما
( 3 ) . كار دوران
( 4 ) . واقف نهاى
( 5 ) . گر ز شوق
( 6 ) . وصال روى جوانان غنيمتى دانيد
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را آورده است :نگفتمت كه حذر كن ز زلف او اى دل * كه مىكشند در اين حلقه باد در زنجير8
( 7 ) . عاشقان به دو
( 8 ) . آن عطاى حقير
( 9 ) . من رود تقدير
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :بيار ساغر ياقوت و درّ فيض خوشاب * حسود گو كرم آصفى ببين و بمير11