170 6
سعى نابرده درين راه به جائى نرسى * مزد اگر مىطلبى طاعت استاد ببر « 101 »
5 7
روز مرگم نفسى وعدهء ديدار بده * وانگهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر
7 8
دوش مىگفت به مژگان درازت بكشم * يا رب از خاطرش انديشهء بيداد ببر
8 9
حافظ انديشه كن از نازكى خاطر يار * برو از درگهش اين ناله و فرياد ببر
9
251 [ شب وصلست و طى شد نامهء هجر ] « 104 »
246 1
شب وصلست « 1 » و طى شد نامهء هجر « 102 » * سلام فيه حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
1 2
دلا در عاشقى ثابت قدم باش * كه در اين ره نباشد كار بىاجر
2 3
من از رندى نخواهم كرد توبه * و لو آذيتنى بالهجر و الحجر
3 4
برآى اى صبح روشندل خدا را * كه بس « 2 » تاريك مىبينم شب هجر « 103 »
5 5
دلم رفت و نديدم روى دلدار * فغان از اين تطاول آه از اين زجر
4 6
وفا خواهى جفاكش باش حافظ * فان الرّبح و الخسران فى التّجر
6
252 [ گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر ] « 105 »
247 1
گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر * بهجز از خدمت رندان نكنم كار دگر
1 2
خرّم آن روز كه با ديدهء گريان بروم * تا زنم آب در ميكده يكبار دگر
2
هامش
( 101 ) سعى و عمل ، و طاعت استاد و مرشد
( 102 ) وصول و وصال
( 103 ) ميان اين بيت و بيت بعد با بيت اوّل نوعى تضاد احساس مىشود .
( 104 ) عرفانى متوسط
( 105 ) ساده و متوسط
( 1 ) . شب قدر است و
( 2 ) . كه من تاريك