تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
168 6
مكارم تو بآفاق مىبرد شاعر * ازو وظيفه و زاد سفر دريغ مدار
6 7
چو ذكر خير طلب مىكنى سخن اينست * كه در بهاى سخن سيم و زر دريغ مدار
7 8
غبار غم برود حال خوش شود حافظ * تو آب ديده ازين رهگذر دريغ مدار
8

248 [ اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر ] « 102 »

243 1
اى صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر * زار و بيمار غمم راحت جانى به من آر
1 2
قلب بىحاصل ما را بزن اكسير مراد * يعنى از خاك در دوست نشانى به من آر
2 3
در كمينگاه نظر با دل خويشم جنگست * ز ابرو و غمزهء او تير و كمانى به من آر
3 4
در غريبىّ و فراق و غم دل پير شدم * ساغر « 1 » مى ز كف تازه‌جوانى به من آر
4 5
منكران را هم ازين مى دو سه ساغر بچشان * و گر ايشان نستانند روانى به من آر
5 6
ساقيا عشرت امروز به فردا مفكن « 101 » * يا ز ديوان قضا خطّ امانى به من آر
6 7
دلم از دست بشد دوش چو حافظ مىگفت * كاى « 2 » صبا نكهتى از كوى فلانى به من آر
7

249 [ اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار ] « 103 »

244 1
اى صبا نكهتى از خاك ره يار بيار * ببر اندوه دل و مژدهء دلدار بيار
1 2
نكتهء روح‌فزا از دهن دوست بگو * نامهء خوش خبر از عالم اسرار بيار
2
هامش
( 101 ) عشرت امروز ، دم عارفانه ( 102 ) ساده و متوسط ( 103 ) ساده و متوسط ( 1 ) . ساغرى مى ( 2 ) . اى صبا