تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
169 3
تا معطّر كنم از لطف نسيم تو مشام * شمّهء « 1 » از نفحات نفس يار بيار
3 4
به وفاى تو كه خاك ره آن يار عزيز * بىغبارى كه پديد آيد از اغيار بيار
4 5
گردى از رهگذر دوست به كورىّ رقيب * بهر آسايش اين ديدهء خونبار بيار
5 6
خامى و ساده‌دلى شيوهء جانبازان نيست * خبرى از بر آن دلبر عيّار بيار
6 7
شكر آن را كه تو در عشرتى اى مرغ چمن * به اسيران قفس مژدهء گلزار بيار
7 8
كام جان تلخ شد از صبر كه كردم بىدوست * عشوهء « 2 » زان لب شيرين شكربار بيار
8 9
روزگاريست كه دل چهرهء مقصود نديد * ساقيا آن قدح آينه كردار بيار
9 10
دلق حافظ بچه ارزد به ميش « 3 » رنگين كن * وانگهش مست و خراب از سر بازار بيار
10

250 [ روى بنماى و وجود خودم از ياد ببر ]

245 1
روى بنماى و وجود خودم از ياد ببر * خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
1 2
ما چو داديم دل و ديده بطوفان بلا * گو بيا سيل غم و خانه ز بنياد ببر
2 3
زلف چون عنبر خامش كه ببويد هيهات * اى دل خام‌طمع اين سخن از ياد ببر
3 4
سينه گو شعلهء آتشكدهء فارس « 4 » بكش * ديده گو آب رخ دجلهء بغداد ببر
4 5
دولت پير مغان باد كه باقى سهلست * ديگرى گو برود نام من از ياد ببر « 101 »
6
هامش
( 101 ) آتشكدهء فارس و دجلهء بغداد ( 1 ) . شمه‌اى ( 2 ) . عشوه‌اى ( 3 ) . به مىاش ( 4 ) . پارس