تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
166 3
سخن سربسته گفتى با حريفان « 101 » * خدا را زين معمّا پرده بردار
3 4
به روى ما زن از ساغر گلابى * كه خواب‌آلوده‌ايم اى بخت بيدار « 102 »
4 5
چه ره بود اين كه زد در پرده مطرب * كه مىرقصند باهم مست و هشيار « 103 »
5 6
از آن « 1 » افيون كه ساقى در مى افكند * حريفان را نه سر ماند نه دستار « 104 »
6 7
سكندر را نمىبخشند آبى * به زور و زر ميسّر نيست اين كار
7 8
بيا و حال اهل درد بشنو « 105 » * بلفظ اندك و معنىّ بسيار
8 9
بت چينى عدوى دين و دلهاست * خداوندا دل و دينم نگه دار
9 10
به مستوران مگو اسرار مستى * حديث جان مگو « 2 » با نقش ديوار
10 11
بيمن دولت منصورشاهى « ( 1 ) » * علم شد حافظ اندر نظم اشعار « 106 »
11 12
خداوندى بجاى بندگان كرد * خداوندا ز آفاتش نگه دار
12

246 [ عيدست و آخر گل و ياران در انتظار ] « 108 » « 109 »

241 1
عيدست و آخر گل و ياران در انتظار * ساقى به روى شاه ببين ماه و مى بيار
1 2
دل برگرفته بودم از ايّام گل ولى * كارى بكرد همّت پاكان روزه‌دار « 107 »
2
هامش
( 101 ) سخن سربستهء حافظ ( 102 ) بخت : پير و مرشد عشق ( 103 ) سريان عشق ( ر ك ف ) . ( 104 ) انجوى : «خرد هرچند نقد كائنات است * چه سنجد پيش عشق كيمياكار» ( 105 ) اهل درد ( 106 ) مدح ( 107 ) همت پاكان روزه‌دار ، مقصود از « روزه‌دارى » روزهء خواصّ است نه روزهء خاص يا روزهء عام . ( 108 ) عرفانى متوسط ( 109 ) اين غزل مفسر شعر صفحه 111 و غزل صفحه 328 مىباشد ايضا رجوع شود به صفحه 16 58 ( 1 ) ق س : همين دولت سلطان غضنفر ( 1 ) . ازين افيون ( 2 ) . جان مپرس از نقش