تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
160 7
مانعش غلغل چنگست « 1 » و شكرخواب صبوح * ورنه گر بشنود آه سحرم بازآيد « 101 »
- 8
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ * همّتى تا به سلامت ز درم بازآيد
8

237 [ نفس برآمد و كام از تو برنمىآيد ] « 102 » « 103 » « 104 »

233 1
نفس برآمد و كام از تو برنمىآيد * فغان كه بخت من از خواب درنمىآيد
1 2
صبا به چشم من انداخت خاكى از كويش * كه آب زندگيم « 2 » در نظر نمىآيد
2 3
قد بلند ترا تا ببر نمىگيرم * درخت كام و مرادم ببر نمىآيد
3 4
مگر به روى دلاراى يار ما ور نى * به‌هيچ‌وجه دگر كار برنمىآيد
4 5
مقيم زلف تو شد دل كه خوش سوادى ديد * وزان غريب بلاكش خبر نمىآيد
5 6
ز شست صدق گشادم هزار تير دعا * ولى چه سود يكى كارگر نمىآيد « * »
6 7
بسم حكايت دل هست با نسيم سحر * ولى ببخت من امشب سحر نمىآيد « * * »
- 8
درين خيال به سر شد زمان عمر و هنوز * بلاى زلف سياهت به سر نمىآيد « * * »
- 9
ز بس كه شد دل حافظ رميده از همه‌كس « * * » * كنون ز حلقهء زلفت بدر نمىآيد
-

238 [ جهان بر ابروى عيد از هلال وسمه كشيد ]

« 105 » « * » / خ / 1
جهان بر ابروى عيد از هلال وسمه كشيد * هلال عيد در ابروى يار بايد ديد
هامش
( 101 ) ؟ آه سحر ( ر ك ف ) . ( 102 ) ساده و متوسط ( 103 ) غزل « مژده‌اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد . . . » در اين نسخه نيست . ( 104 ) شكايت از هجران ( 105 ) ساده و متوسط ( 1 ) . غلغل گلگشت و ( 2 ) . زندگىام * . بعد از اين بيت ، بيت زير آمده است :كمينه شرط وفا ترك سر بود حافظ * برو برو ز تو اين كار اگر نمىآيد7 * * . اين بيتها را در غزل 234 آورده است . بيت 4 در غزل 233 عينا در غزل 234 تكرار شده است * . اين غزل را ندارد