تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
162 6
چنان كرشمهء ساقى دلم ز دست ببرد * كه با كسى دگرم نيست برگ گفت و شنيد
4 7
من اين مرقّع رنگين چو گل بخواهم سوخت * كه پير باده‌فروشش به جرعهء نخريد « 101 » « 102 » « 103 » « * »
5 8
بهار مىگذرد دادگسترا درياب « 104 » « * * » * كه رفت موسم و حافظ هنوز مى نچشيد
-

240 [ ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد ] « 113 »

225 1
ابر آذارى برآمد باد نوروزى وزيد * وجه مى مىخواهم و مطرب كه مىگويد رسيد
1 2
شاهدان در جلوه و من شرمسار كيسه‌ام * بار عشق و مفلسى صعب است مىبايد كشيد « 105 »
2 3
قحط جودست آبروى خود نمىبايد فروخت * باده و گل از بهاى خرقه مىبايد خريد « 106 » « 107 »
3 4
گوئيا خواهد گشود از دولتم كارى كه دوش * من همىكردم دعا و صبح صادق مىدميد « 108 »
4 5
با لبىّ و صدهزاران خنده آمد گل بباغ * از كريمى گوئيا در گوشهء بوئى « 2 » شنيد
5 6
دامنى گر چاك شد در عالم رندى چه باك « 109 » * جامهء « 3 » در نيك‌نامى نيز مىبايد دريد « 110 »
6 7
اين لطايف « 4 » كز لب لعل تو من گفتم كه گفت * وين « 5 » تطاول كز سر زلف تو من ديدم كه ديد
7 8
عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق « 111 » * گوشه‌گيران را از آسايش طمع بايد بريد
9 9
تير عاشق‌كش ندانم بر دل حافظ كه زد * اين قدر دانم كه از شعر ترش خون مىچكيد « 112 »
8
هامش
( 101 ) بهاى خرقه ( 102 ) دليل راه ( 103 ) انجوى : «خداى را مددى اى دليل راه حرم * كه نيست باديهء عشق را كرانه پديد» . ( 104 ) بهار عرفانى ( 105 ) فقر و افلاس و عشق ( 106 ) [ گرو خرقه ] ( ر ك ف ) . ( 107 ) قحط جود ، بهاى خرقه ( 108 ) دعاى سحرى ( ر ك ف ) . ( 109 ) چاك شدن دامن در رندى ( 110 ) ر ك ضميمه . ( 111 ) عدل سلطان ( 112 ) از شعر حافظ خون مىچكد ( 113 ) عرفانى و فوق متوسط * . بعد از بيت 7 ، اين دو بيت را آورده است :عجايب ره عشق اى رفيق بسيار است * ز پيش آهوى اين دشت شير نر بدويد6به كوى عشق منه بىدليل راه قدم * كه گم شد آن‌كه درين ره به رهبرى نرسيد7 * * . اين بيت را ندارد ( 2 ) . گوشه‌اى ( 3 ) . جامه‌اى ( 4 ) . لطافت ( 5 ) . وان تطاول
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 355 | شمس الدين حافظ