158 2
بگشاى تربتم را بعد از وفات و بنگر * كز آتش درونم دود از كفن برآيد
2 3
بنماى رخ « 1 » كه خلقى واله شوند و حيران * بگشاى لب كه فرياد از مرد و زن برآيد
3 4
جان بر لبست و حسرت در دل كه از لبانش * نگرفته هيچ كامى جان از بدن برآيد
4 5
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم * خود كام تنگدستان كى زان دهن برآيد « * »
5 6
گويند ذكر خيرش در خيل عشقبازان * هرجا كه نام حافظ در انجمن برآيد
7
234 [ چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد ] « 104 »
230 1
چو آفتاب مى از مشرق پياله برآيد * ز باغ عارض ساقى هزار لاله برآيد « 101 »
1 2
نسيم در سر گل بشكند كلالهء سنبل * چو از ميان چمن بوى آن كلاله برآيد
2 3
حكايت شب هجران نه آن حكايت « 2 » حاليست * كه شمّهء « 3 » ز بيانش به صد رساله برآيد
3 4
ز گرد خوان نگونفلك طمع نتوان داشت * كه بىملالت صد غصّه يك نواله برآيد
4 5
بسعى خود نتوان برد پى بگوهر مقصود « 102 » * خيال باشد « 4 » كاين كار بىحواله برآيد « 103 »
6 6
گرت چو نوح نبى صبر هست در غم طوفان * بلا بگردد و كام هزارساله برآيد
5 7
نسيم زلف « 5 » تو چون بگذرد به تربت حافظ * ز خاك كالبدش صد هزار لاله برآيد
7
هامش
( 101 ) اين بيت يادآور اين بيت عربى است :شُمَيْسَهُ كَرْمٍ بُرْجُها قَعْرُ دَنِّها * وَ مَشْرِقُها السّاقى و مَغْرِبُها فَمىر ك ص 2 .
( 102 ) كوشش بدون كشش به نتيجه نمىرسد . رجوع شود به كتب عرفان براى اين مطلب .
( 103 ) [ نقش جذبه يا حواله ] ( ر ك ف ) .
( 104 ) ساده و عالى
( 1 ) . بنماى رو
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :بربوى آنكه در باغ يابد جلا ز رويت * آيد نسيم و هردم گرد چمن برآيد( 2 ) . شكايت
( 3 ) . شمهاى
( 4 ) . خيال بود كه اين كار
( 5 ) . نسيم وصل تو گر بگذرد