159
235 [ زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد ] « 102 »
231 1
زهى خجسته زمانى كه يار بازآيد * بكام غمزدگان غمگسار بازآيد
1 2
به پيش خيل « 1 » خيالش كشيدم ابلق چشم * بدان اميد كه آن شهسوار بازآيد « * »
2 3
اگر نه در خم چوگان او رود سر من * ز سر نگويم « 2 » و سر خود چه كار بازآيد
5 4
مقيم بر سر راهش نشستهام چون گرد * بدان هوس كه بدين رهگذار بازآيد
4 5
دلى كه با سر زلفين او قرارى داد « 3 » * گمان مبر كه بدان « 4 » دل قرار بازآيد « * * »
6 6
چه جورها كه كشيدند بلبلان از دى * به بوى آنكه دگر نوبهار بازآيد
8 7
ز نقشبند قضا هست اميد آن حافظ * كه همچو سرو بدستم « 5 » « ( 1 ) » نگار بازآيد
9
236 [ اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد ] « 103 »
232 1
اگر آن طاير قدسى ز درم بازآيد * عمر بگذشته به پيرانه سرم بازآيد
1 2
دارم امّيد برين اشك چو باران كه دگر * برق دولت كه برفت از نظرم بازآيد « 101 »
2 3
آنكه تاج سر من خاك كف پايش بود * از خدا مىطلبم تا به سرم بازآيد
3 4
خواهم اندر عقبش رفت « 6 » بياران عزيز * شخصم ار بازنيايد خبرم بازآيد
4 5
گر نثار قدم يار گرامى نكنم * گوهر جان بچه كار دگرم بازآيد
5 6
كوس نودولتى از بام سعادت « 7 » بزنم * گر ببينم كه مه نوسفرم بازآيد
7
هامش
( 101 ) درد و هجران بعد از وصال
( 102 ) ساده و متوسط
( 103 ) عرفانى و بالاتر از متوسط
( 1 ) چنين است در خ ، ق نخ : بدست ،
( 1 ) . شاه خيالش
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :در انتظار خدنگش همىپرد دل صيد * خيال آنكه به رسم شكار بازآيد3
( 2 ) . ز سر چه گويم
( 3 ) . قرارى كرد
( 4 ) . كه در آن دل
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :سرشك من نزند موج بر كنار چو بحر * اگر ميان وىام در كنار بازآيد7
( 5 ) . به دستت
( 6 ) . رفت و به ياران عزيز