156 2
جهانيان همه گر « 1 » منع من كنند از عشق * من آن كنم كه خداوندگار فرمايد
2 3
طمع ز فيض كرامت مبر كه خلق كريم * گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد
3 4
مقيم حلقهء ذكرست دل بدان امّيد « 101 » * كه حلقهء « 2 » ز سر زلف يار بگشايد
4 5
ترا كه حسن خداداده هست و حجلهء بخت * چه حاجتست كه مشّاطهات بيارايد
5 6
چمن خوشست و هوا دلكش است و مى بىغش * كنون بهجز دل خوش هيچ در نمىيابد
6 7
جميلهايست عروس جهان ولى هش دار * كه اين مخدّره در عقد كس نمىآيد
7 8
به لابه گفتمش اى ماهرخ چه باشد اگر * به يك شكر ز تو دلخستهء « 3 » بياسايد
8 9
به خنده گفت كه حافظ خداى را مپسند * كه بوسهء تو رخ ماه را بيالايد
9
231 [ گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد ] « 102 »
227 1
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآيد * گفتم كه ماه من شو گفتا اگر برآيد
1 2
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بياموز * گفتا ز خوبرويان « 4 » اين كار كمتر آيد
2 3
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم * گفتا كه شبروست او از راه ديگر آيد
3 4
گفتم كه بوى زلفت گمراه عالمم كرد * گفتا اگر بدانى هم اوت رهبر آيد
4 5
گفتم خوشا هوائى كز باد صبح « 5 » خيزد * گفتا خنك نسيمى كز كوى دلبر آيد
5
هامش
( 101 ) حلقهء ذكر
( 102 ) ساده و متوسط
( 1 ) . همه گو منع من كنيد از عشق
( 2 ) . كه حلقهاى
( 3 ) . دلخستهاى
( 4 ) . ز ماهرويان
( 5 ) . كز باغ حسن خيزد