تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
155 4
واعظ شهر چو مهر ملك و شحنه گزيد * من اگر مهر نگارى بگزينم چه شود
4 5
عقلم از خانه بدر رفت و گر « 1 » مى اينست * ديدم از پيش كه در خانهء دينم چه شود
5 6
صرف شد عمر گرانمايه بمعشوقه و مى * تا از آنم « 2 » چه به پيش آيد ازينم چه شود
6 7
خواجه دانست كه من عاشقم و هيچ نگفت « 3 » * حافظ ار نيز بداند كه چنينم چه شود
7

229 [ بخت از دهان دوست نشانم نمىدهد ] « 101 »

223 1
بخت از دهان دوست نشانم نمىدهد * دولت خبر ز راز نهانم نمىدهد
1 2
از بهر بوسهء ز لبش جان همىدهم * اينم همىستاند « 4 » و آنم نمىدهد
2 3
مردم درين « 5 » فراق و در آن پرده راه نيست * يا هست و پرده‌دار نشانم نمىدهد
3 4
زلفش كشيد باد صبا چرخ سفله بين * كآجا مجال باد وزانم نمىدهد
4 5
چندانكه بر كنار چو پرگار مىشدم « 6 » * دوران چو نقطه ره به ميانم نمىدهد
5 6
شكر بصبر دست دهد عاقبت ولى * بدعهدى زمانه زمانم نمىدهد
6 7
گفتم روم به خواب و ببينم جمال « 7 » دوست * حافظ ز آه و ناله امانم نمىدهد
7 « 102 »

230 [ اگر به بادهء مشكين دلم كشد شايد ]

226 1
اگر به بادهء مشكين دلم كشد « 8 » شايد * كه بوى خير ز زهد و ريا نمىآيد
1
هامش
( 101 ) عرفانى متوسط ( 102 ) غزل « مژده اى دل كه مسيحا نفسى مىآيد . . . » در اين نسخه نيامده است . ( 1 ) . وا گرمى ( 2 ) . تا از آنم ( 3 ) . هيچ نشد ( 4 ) . اينم نمىستاند و ( 5 ) . مردم ز اشتياق و درين پرده ( 6 ) . مىروم ( 7 ) . ببينم خيال دوست ( 8 ) . كشد دلم شايد