153 5
آن چشم جاودانهء « 1 » « ( 1 ) » عابدفريب بين * كش كاروان سحر ز دنباله مىرود « ( 2 ) »
5 6
از ره مرو به عشوهء دنيا كه اين عجوز * مكّاره مىنشيند و محتاله مىرود « * »
6 7
باد بهار مىوزد از گلستان شاه * وز ژاله باده در قدح لاله مىرود
8 8
حافظ ز شوق مجلس سلطان غياث دين « 101 » * غافل « 2 » مشو كه كار تو از ناله مىرود
9
226 [ ترسم كه اشك در غم ما پردهدر شود ] « 102 »
221 1
ترسم كه اشك در « 3 » غم ما پردهدر شود * وين راز سر به مهر بعالم سمر شود
1 2
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر * آرى شود وليك به خون جگر شود
2 3
خواهم شدن به ميكده گريان و دادخواه * كز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
3 4
از هر كرانه تير دعا كردهام روان * باشد كز « 4 » آن ميانه يكى كارگر شود
4 5
اى جان حديث ما بر دلدار بازگو « 5 » * ليكن « 6 » چنان مگو كه صبا را خبر شود
5 6
از كيمياى مهر تو زر گشت روى من * آرى بيمن لطف شما خاك زر شود
7 7
در تنگناى حيرتم از نخوت رقيب * يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود
6 8
بس نكته غير حسن ببايد كه تا كسى * مقبول طبع مردم صاحبنظر شود
8 9
اين سركشى كه كنگرهء كاخ وصل راست * سرها بر آستانهء او خاك در شود « * »
-
هامش
( 101 ) سلطان غياث الدين
( 102 ) ساده و متوسط
( 1 ) خ : آهوانه ،
( 2 ) غالب نسخ اينجا بيت ذيل را علاوه دارند :خوىكرده مىخرامد و بر عارض سمن * از شرم روى او عرق ژاله مىرود .( 1 ) . چشم جاودانه
* . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :خوىكرده مىخرامد و بر عارض سمن * از شرم روى او ، عرق از ژاله مىرود7
( 2 ) . خامش مشو
( 3 ) . بر غم ما
( 4 ) . كزين ميانه
( 5 ) . بازگوى
( 6 ) . امّا چنان مگو
* . اين بيت را ندارد ، امّا بيت زير را بعد از بيت 8 آورده است :اين سركشى كه در سر سرو بلند تست * كى با تو دست كوته ما در كمر شود9