154 10
حافظ چو نافهء سر زلفش بدست تست * دم دركش ار نه باد صبا « 1 » را خبر شود
10
227 [ گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود ] « 102 »
220 1
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود * تا ريا ورزد و سالوس مسلمان نشود
1 2
رندى آموز و كرم كن كه نه چندان هنرست * حيوانى كه ننوشد مى و انسان نشود « 101 »
2 3
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض * ورنه هر سنگ و گلى لؤلؤ و مرجان نشود
3 4
اسم اعظم بكند كار خود اى دل خوش باش * كه بتلبيس و حيل ديو مسلمان نشود
4 5
عشق مىورزم و امّيد كه اين فن شريف * چون هنرهاى دگر موجب حرمان نشود
5 6
دوش مىگفت كه فردا بدهم كام دلت * سببى ساز خدايا كه پشيمان نشود
6 7
حسن خلقى ز خدا مىطلبم خوى « 2 » ترا * تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود
7 8
ذرّه را تا نبود همّت عالى حافظ * طالب چشمهء خورشيد درخشان نشود
8
228 [ گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود ] « 103 »
222 1
گر من از باغ تو يك ميوه بچينم چه شود * پيش پائى به چراغ تو ببينم چه شود
1 2
يا رب اندر كنف سايهء آن سرو بلند * گر من سوخته يكدم بنشينم چه شود
2 3
آخر اى خاتم جمشيد همايون آثار * گر فتد عكس تو بر نقش « 3 » نگينم چه شود
3
هامش
( 101 ) مى
( 102 ) ساده و بالاتر از متوسط
( 103 ) ساده و متوسط
( 1 ) . باد صبا پردهدر شود
( 2 ) . مىطلبم حسن ترا
( 3 ) . بر لعل نگينم