148
218 [ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود ] « 106 »
212 1
در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود * تا ابد جام مرادش همدم جانى بود
1 2
من همان ساعت كه از مى خواستم شد توبه كار * گفتم اين شاخ ار دهد بارى پشيمانى بود
2 3
خود گرفتم كافكنم سجّاده چون سوسن بدوش * همچو گل بر خرقه رنگ مى مسلمانى بود « 101 »
3 4
بىچراغ جام در خلوت نمىيارم نشست * زانكه گنج « * » « 1 » اهل دل بايد كه نورانى بود
4 5
همّت عالى طلب جام مرصّع گو مباش * رند را آب عنب ياقوت رمّانى بود « 102 »
5 6
گرچه بىسامان نمايد كار ما سهلش مبين * كاندرين كشور گدائى رشك سلطانى بود
6 7
نيكنامى خواهى اى دل با بدان صحبت مدار * خودپسندى « 2 » جان من برهان نادانى بود
7 8
مجلس انس و بهار و بحث شعر اندر ميان * نستدن جام مى از جانان گرانجانى بود
8 9
دى عزيزى گفت حافظ مىخورد پنهان شراب * اى عزيز من نه عيب آن به كه پنهانى بود « 103 »
9
219 [ كنونكه در چمن آمد گل از عدم بوجود ] « 107 »
198 1
كنونكه در چمن آمد گل از عدم بوجود * بنفشه در قدم او نهاد سر بسجود
1 2
بنوش جام صبوحى به نالهء دف و چنگ * ببوس غبغب ساقى به نغمهء نى و عود
2 3
بدور گل منشين بىشراب و شاهد و چنگ * كه همچو « 3 » روز بقا « 104 » هفتهء بود معدود « 105 »
3 4
شد از خروج « 4 » ( 1 ) رياحين چو آسمان روشن * زمين به اختر ميمون و طالع مسعود
4
هامش
( 1 ) چنين است در خ ، ق : فروغ ، بعضى نسخ ديگر : بروج ، * . كنج ( ظ ) ،
( 101 ) ؟
( 102 ) مى ، آب عنب
( 103 ) انجوى : « گناه آن به كه پنهانى بود » .
( 104 ) انجوى : دور بقا
( 105 ) اغتنام وقت
( 106 ) عرفانى متوسط
( 107 ) ساده و متوسط
( 1 ) . زانكه كنج اهل
( 2 ) . بدپسندى
( 3 ) . كه همچو دور بقا هفتهاى بود
( 4 ) . شد از بروج رياحين