145 6
رنگ خون دل ما را كه نهان « 1 » مىدارى * همچنان در لب لعل تو عيانست كه بود
6 7
زلف هندوى تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سانست كه بود
7 8
حافظا بازنما قصّهء خونابهء چشم * كه برين « 2 » چشمه همان آب روانست كه بود
8
214 [ ديدم به خواب خوش كه بدستم پياله بود ] « 104 »
209 1
ديدم به خواب خوش كه بدستم پياله بود * تعبير رفت و كار به دولت حواله بود
1 2
چل سال رنج و غصّه كشيديم و عاقبت « 101 » * تدبير ما بدست شراب دوساله بود « 102 » « 103 »
2 3
آن نافهء مراد كه مىخواستم ز بخت * در چين زلف آن بت مشكينكلاله بود
3 4
از دست برده بود خمار غمم سحر * دولت مساعد آمد و مى در پياله بود
4 5
بر آستان ميكده خون مىخورم مدام * روزىّ ما ز خوان « 3 » قدر اين نواله بود
5 6
هر كو « 4 » نكاشت مهر و ز خوبى گلى نچيد * در رهگذار باد نگهبان لاله بود
6 7
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح * آن دم كه كار مرغ سحر آه « 5 » و ناله بود
7 8
ديديم شعر دلكش حافظ بمدح شاه * يك بيت ازين قصيده « 6 » به از صد رساله بود
8 9
آن شاه تندحمله كه خورشيد شيرگير * پيشش بروز معركه كمتر غزاله بود
9
هامش
( 101 ) چهل سال رنج و غصّه ( ر ك ف ) .
( 102 ) موفّقيّت پس از چهل سال
( 103 ) مفهوم مى عرفانى
( 104 ) عرفانى و متوسط
( 1 ) . كه نهان مىكردى
( 2 ) . كه در اين
( 3 ) . ز خوان كرم
( 4 ) . هر كاو
( 5 ) . مرغ چمن
( 6 ) . از آن سفينه