تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
149 5
ز دست شاهد نازك‌عذار عيسىدم * شراب نوش و رها كن حديث عاد و ثمود
5 6
جهان چو خلد برين شد بدور سوسن و گل * ولى چه سود كه در وى نه ممكنست خلود
6 7
چو گل سوار شود بر هوا سليمان‌وار * سحر كه مرغ درآيد به نغمهء داود « 1 »
7 8
بباغ تازه كن آيين « 2 » دين زردشتى « 101 » * كنون‌كه لاله برافروخت آتش نمرود
8 9
بخواه جام صبوحى به ياد آصف عهد * وزير ملك سليمان عماد دين محمود « 102 »
9 10
بود كه مجلس حافظ بيمن تربيتش * هرآنچه مىطلبد جمله باشدش موجود
10

220 [ از ديده خون دل همه بر روى ما رود ] « 103 »

215 1
از ديده خون دل همه بر روى ما رود * بر روى ما ز ديده چه گويم « 3 » چها رود
1 2
ما در درون سينه هوائى نهفته‌ايم * بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
2 3
خورشيد خاورى كند از رشك جامه چاك * گر ماه مهرپرور من در قبا رود
6 4
بر خاك راه يار نهاديم روى خويش * بر روى ما رواست اگر آشنا رود
3 5
سيلست آب ديده و « 4 » هركس كه بگذرد * گر خود « 5 » دلش ز سنگ بود هم ز جا رود
4 6
ما را به آب ديده شب و روز ماجراست * زان رهگذر كه بر سر كويش چرا رود
5 7
حافظ به كوى ميكده دايم بصدق دل * چون صوفيان صومعه دار از صفا رود
7
هامش
( 101 ) آيين زردشتى ( 102 ) عماد الدّين محمود ( 103 ) ساده و متوسط ( 1 ) . داود ( 2 ) . آئين ( 3 ) . نبينى چها رود ( 4 ) . ديده و بر هركه بگذرد ( 5 ) . گرچه دلش
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 342 | شمس الدين حافظ