تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
146

215 [ به كوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود ] « 104 »

208 1
به كوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود * كه جوش شاهد و ساقىّ و شمع و مشعله بود
1 2
حديث عشق كه از حرف و صوت مستغنيست « 101 » * به نالهء دف و نى در خروش و ولوله بود
2 3
مباحثى كه در آن مجلس جنون مىرفت * وراى مدرسه و قال و قيل مسئله بود « 102 »
3 4
دل از كرشمهء ساقى بشكر بود ولى * ز نامساعدى بختش اندكى گله بود
4 5
قياس كردم و آن چشم جادوانه مست * هزار ساحر چون سامريش در گله بود « 103 »
5 6
بگفتمش بلبم بوسهء « 1 » حوالت كن * به خنده گفت كيت با من اين معامله بود
6 7
ز اخترم نظرى سعد در رهست كه دوش * ميان ماه و رخ يار من مقابله بود
7 8
دهان يار كه درمان درد حافظ داشت * فغان كه وقت مروّت چه تنگ‌حوصله بود
8

216 [ آن يار كزو خانهء ما جاى پرى بود ] « 105 »

210 1
آن يار كزو خانهء ما جاى پرى بود * سر تا قدمش چون پرى از عيب برى بود
1 2
دل گفت فروكش كنم اين شهر به بويش * بيچاره ندانست كه يارش سفرى بود
2 3
تنها نه ز راز دل من « 2 » پرده برافتاد * تا بود فلك شيوهء او پرده‌درى بود
6 4
منظور خردمند من آن ماه كه او را * با حسن ادب شيوهء صاحب‌نظرى بود
3 5
از چنگ منش اختر بدمهر بدر برد * آرى چكنم دولت دور قمرى بود
4
هامش
( 101 ) حديث عشق ، ما فوق بيان ( 102 ) الهامات ( 103 ) ر ك مقالهء آقاى هروى ، نشريهء دانشكدهء الهيات 13 - 16 ، ص 272 . ( 104 ) عرفانى متوسط ( 105 ) ساده و متوسط ( 1 ) . بوسه‌اى ( 2 ) . دل ما