144 2
از سر مستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود
2 3
در مقامات طريقت هركجا كرديم سير « 101 » * عافيت را با نظربازى فراق افتاده بود
3 4
ساقيا جام دمادم ده كه در سير طريق « 102 » * هركه عاشقوش نيامد در نفاق افتاده بود
4 5
اى معبّر مژدهء « 1 » فرما كه دوشم آفتاب * در شكر خواب صبوحى هم وثاق افتاده بود
6 6
نقش مىبستم كه گيرم گوشهء « 2 » زان چشم مست * طاقت « 3 » و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود
5 7
گر نكردى نصرت دين شاه يحيى از كرم * كار ملك و دين ز نظم و اتّساق افتاده بود « ( 1 ) »
8 8
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مىنوشت * طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود
7
213 [ گوهر مخزن اسرار همانست كه بود ] « 103 »
207 1
گوهر مخزن اسرار همانست كه بود * حقّهء مهر بدان مهر و نشانست كه بود
1 2
عاشقان زمرهء ارباب امانت باشند * لاجرم چشم گهربار همانست كه بود
2 3
از صبا پرس كه ما را همهشب تا دم صبح * بوى زلف تو همان مونس جانست كه بود
3 4
طالب لعل و گهر نيست و گر نه خورشيد * همچنان در عمل معدن و كانست كه بود
4 5
كشتهء غمزهء خود را به زيارت « 4 » درياب * زانكه بيچاره همان دلنگرانست كه بود
5
هامش
( 1 ) اين بيت را در خ ق نخ و بسيارى از نسخ ديگر ندارد ،
( 101 ) طريقت
( 102 ) جام و سير طريق
( 103 ) ساده و عالى
( 1 ) . مژدهاى
( 2 ) . گوشهاى
( 3 ) . طاقت صبر
( 4 ) . به زيارت مىآى