142
209 [ قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود ] « 104 »
214 1
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ور نه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود
1 2
من ديوانه چو زلف تو رها مىكردم * هيچ لايقترم از حلقهء زنجير نبود
2 3
يا رب اين « 1 » آينهء حسن چو جوهر دارد * كه درو آه مرا قوّت تأثير نبود
3 4
سر ز حسرت « 2 » بدر ميكدهها « 3 » بركردم * چون شناساى تو در صومعه يك پير نبود « 101 »
4 5
نازنينتر ز قدت در چمن ناز نرست * خوشتر از نقش تو در عالم تصوير نبود
6
تا مگر همچو صبا باز به كوى تو رسم * حاصلم دوش بهجز نالهء شبگير نبود
6 7
آن كشيدم ز تو اى آتش هجران كه چو شمع * جز فناى خودم از دست تو تدبير نبود
7 8
آيتى بود عذاب « ( 1 ) » انده حافظ بىتو « 102 » « 4 » * كه بر هيچكسش حاجت تفسير نبود
8
210 [ دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود ] « 105 »
204 1
دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود
1 2
دل كه از ناوك مژگان تو در خون مىگشت * باز مشتاق كمانخانهء ابروى تو بود
2 3
هم عفا اللّه صبا كز تو پيامى مىداد * ور نه در كس نرسيديم كه از كوى تو بود
3 4
عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت * فتنهانگيز جهان غمزهء جادوى تو بود « 103 »
4
هامش
( 101 ) ايضا نفى صومعه و اثبات ميكده
( 102 ) دوزخ فراق
( 103 ) سريان عشق در موجودات از كجا ريشه مىگيرد ؟
( 104 ) ساده و عالى
( 105 ) ساده و عالى
( 1 ) چنين است در خ ق نخ و غالب نسخ قديمه ، ولى در نسخ جديده : آيتى بد ز عذاب
( 1 ) . يا رب آئينهء حسن تو چه
( 2 ) . سر حيرت
( 3 ) . ميكدهها
( 4 ) . انده حافظ بىدوست