141 4
آه از آن جور و تطاول كه درين دامگه است * آه از آن سوز و نيازى كه در آن محفل بود « * »
- 5
در دلم بود كه بىدوست نباشم هرگز * چه توان كرد كه سعى من و دل باطل بود
4 6
دوش بر ياد حريفان بخرابات شدم * خم مى ديدم خون در دل و پا « 1 » در گل بود
5 7
بس بگشتم كه بپرسم سبب درد فراق * مفتى عقل درين مسئله لايعقل بود
6 8
راستى خاتم فيروزهء بو اسحاقى * خوش درخشيد ولى دولت مستعجل بود
7 9
ديدى آن قهقههء كبك خرامان حافظ * كه ز سر پنجهء شاهين قضا غافل بود
8
208 [ خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبود « 103 » ]
213 1
خستگان را چو طلب باشد و قوّت نبود * گر تو بيداد كنى شرط مروّت نبود
1 2
ما جفا از تو نديديم « 2 » و تو خود نپسندى * آنچه در مذهب ارباب « 3 » طريقت نبود
2 3
خيره آن ديده كه آبش نبرد گريهء عشق * تيره آن دل كه درو شمع محبّت نبود
3 4
دولت از مرغ همايون طلب و سايهء او * زانكه با زاغ و زغن شهپر دولت نبود
4 5
گر « 4 » مدد خواستم از پير مغان عيب مكن * شيخ ما گفت كه در صومعه همّت نبود « 101 »
5 6
چون طهارت نبود كعبه و بتخانه يكيست * نبود خير در آن خانه كه عصمت نبود « 102 »
6 7
حافظا علم و ادب ورز كه در مجلس شاه « 5 » * هركه را نيست ادب لايق صحبت نبود
7
هامش
( 101 ) نفى صومعه و رجوع به پير مغان
( 102 ) طهارت و عصمت
( 103 ) عرفانى متوسط
( * ) . اين بيت را ندارد
( 1 ) . سر در گل بود
( 2 ) . از تو نبينيم
( 3 ) . اصحاب طريقت
( 4 ) .گر من از ميكده همت طلبم عيب مكن( 5 ) . كه در مجلس خاص