139 5
ياد باد آنكه در آن بزمگه خلق و ادب * آنكه او خندهء مستانه زدى صهبا بود
5 6
ياد باد آنكه چو ياقوت قدح خنده زدى * در ميان من و لعل تو حكايتها بود
6 7
ياد باد آنكه نگارم « 1 » چو كمر بربستى * در ركابش مه نو پيك جهانپيما بود
7 8
ياد باد آنكه خراباتنشين بودم و مست * وانچه در مسجدم امروز كمست آنجا بود
8 9
ياد باد آنكه باصلاح شما مىشد راست * نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود
9
205 [ تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود ] « 102 »
201 1
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
1 2
حلقهء پير مغان از ازلم در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
2 3
بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
3 4
برو اى زاهد خودبين كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهانست و نهان خواهد بود « 101 »
4 5
ترك عاشقكش من مست برون رفت امروز * تا دگر خون كه از ديده روان خواهد بود
5 6
چشمم آن دم « 2 » كه ز شوق تو نهد « 3 » سر به لحد * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
6 7
بخت حافظ گر ازين گونه « 4 » مدد خواهد كرد * زلف معشوقه بدست دگران خواهد بود
7
هامش
( 101 ) سرّ قدر
( 102 ) ساده و عالى
( 1 ) . ياد باد آنكه مه من چو كله بربستى
( 2 ) . چشمم آن شب
( 3 ) . نهم
( 4 ) . ازين دست مدد خواهد داد