تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
138

203 [ سالها دفتر ما در گرو صهبا بود ] « 106 »

199 1
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود « 101 » * رونق ميكده از درس و دعاى ما بود « 102 » « 103 »
1 2
نيكى پير مغان بين كه چو ما بدمستان * هرچه كرديم به چشم كرمش زيبا بود
2 3
دفتر دانش ما جمله بشوئيد به مى * كه فلك ديدم و در قصد « 1 » دل دانا بود
3 4
از بتان آن طلب ار حسن‌شناسى اى دل « 104 » * كاين كسى گفت كه در علم نظر بينا بود
4 5
دل چو پرگار بهر سو دورانى مىكرد * و اندر ان دايره سرگشتهء پابرجا بود
5 6
مطرب از درد محبّت عملى مىپرداخت « 105 » * كه حكيمان جهان را مژه خون‌پالا بود
6 7
مىشكفتم ز طرب زانكه چو گل بر لب جوى * بر سرم سايهء آن سرو سهى بالا بود
7 8
پير گلرنگ من اندر حق ازرق‌پوشان * رخصت خبث نداد ار نه حكايتها بود
8 9
قلب اندودهء حافظ بر او خرج نشد * كاين « 2 » معامل به همه عيب نهان بينا بود
9

204 [ ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود ] « 107 »

200 1
ياد باد آنكه نهانت نظرى با ما بود * رقم مهر تو بر چهرهء ما پيدا بود
1 2
ياد باد آنكه چو چشمت به عتابم مىكشت * معجز عيسويت در لب شكّرخا بود
2 3
ياد باد آنكه صبوحى زده در مجلس انس * جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود
3 4
ياد باد آنكه رخت شمع طرب مىافروخت * وين دل سوخته پروانهء ناپروا بود
4
هامش
( 101 ) گرو دفتر ( ر ك ف ) . ( 102 ) مى و ميكدهء حافظ ( ر ك ف ) . ( 103 ) درس و دعا در ميكده ( 104 ) « آن » در اصطلاح حافظ ( 105 ) موسيقى ( ر ك ف ) . ( 106 ) عرفانى عالى ( 107 ) ساده و عالى ( 1 ) . در كين من دانا بود ( 2 ) . كه معامل به همه عيب