تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
137 5
به هوش باش كه هنگام باد استغنا * هزار خرمن طاعت به نيم‌جو ننهند « 101 »
8 6
مكن كه كوكبهء دلبرى شكسته شود * چو بندگان بگريزند و چاكران بجهند
6 7
غلام همّت دردىكشان يكرنگم * نه آن گروه كه ازرق‌لباس و دل‌سيهند « 102 »
7 8
قدم منه بخرابات جز به شرط ادب * كه سالكان « 1 » درش محرمان پادشهند
3 9
جناب عشق بلندست همّتى حافظ * كه عاشقان ره بىهمّتان به خود ندهند
9

202 [ بود آيا كه در ميكده‌ها بگشايند ] « 105 »

197 1
بود « 2 » آيا كه در ميكده‌ها بگشايند « 103 » * گره از كار فروبستهء ما بگشايند
1 2
اگر از بهر دل زاهد خودبين بستند * دل قوى دار كه از بهر خدا بگشايند
2 3
به صفاى دل رندان « 3 » صبوحىزدگان * بس در بسته بمفتاح دعا بگشايند « 104 »
3 4
نامهء تعزيت دختر رز بنويسيد * تا همه « 4 » مغبچگان زلف دو تا بگشايند
4 5
گيسوى چنگ ببرّيد به مرگ مى ناب * تا حريفان « 5 » همه خون از مژه‌ها بگشايند
5 6
در ميخانه ببستند خدايا مپسند * كه در خانهء تزوير و ريا بگشايند
6 7
حافظ اين خرقه كه دارى تو ببينى فردا * كه چه زنّار ز زيرش « 6 » به دغا بگشايند
7
هامش
( 101 ) باد استغنا ( 102 ) گروه ازرق‌لباسِ دل‌سيه ( 103 ) باز شدن در ميكده ( ر ك ف ) . ( 104 ) مفتاح ( 105 ) ساده و عالى ( 1 ) . كه ساكنان درش ( 2 ) . باشد اى دل كه ( 3 ) . دل رندان كه صبوحىزدگان ( 4 ) . تا حريفان همه خون از مژه‌ها بگشايند ( 5 ) . تا همه مغبچگان زلف دو تا بگشايند ( 6 ) . به جفا بگشايند