136 2
ناموس عشق و رونق عشّاق مىبرند * عيب « 1 » جوان و سرزنش پير مىكنند
3 3
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز * باطل « ( 1 ) » درين خيال كه اكسير مىكنند « * »
- 4
گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد * مشكلحكايتيست كه تقرير مىكنند
2 5
ما از برون درشده مغرور صد فريب * تا خود درون پرده چه تدبير مىكنند
4 6
تشويش وقت پير مغان مىدهند باز * اين سالكان نگر كه چه با پير مىكنند « 101 »
5 7
صد ملك « 2 » دل به نيمنظر مىتوان خريد * خوبان درين معامله تقصير مىكنند
6 8
قومى بجدّ و جهد نهادند وصل دوست * قومى دگر حواله بتقدير مىكنند
7 9
فىالجمله اعتماد مكن بر ثبات دهر * كاين كارخانهايست كه تغيير مىكنند
8 10
مى « 3 » خور كه شيخ و حافظ و مفتىّ و محتسب * چون نيك بنگرى همه تزوير مىكنند
9
201 [ شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند ] « 103 »
196 1
شراب بىغش و ساقىّ خوش دو دام رهند * كه زيركان جهان از كمندشان نرهند « 102 »
1 2
من ار چه عاشقم و رند و مست و نامهسياه * هزار شكر كه ياران شهر بىگنهند
2 3
جفا نه پيشهء درويشيست و راهروى * بيار باده كه اين سالكان نه مرد رهند
4 4
مبين حقير گدايان عشق را كاين قوم * شهان بىكمر و خسروان بىكلهند
5
هامش
( 101 ) سالكان
( 102 ) عرفانى متوسط
( 103 ) شراب و ساقى دو دام زيركان
( 1 ) خ : باطن
( 1 ) . منع جوان و
* . اين بيت را ندارد
( 2 ) . صد آب رو
( 3 ) . مى ده كه