135 7
گفتم ز لعل نوش لبان پير را چه سود * گفتا به بوسهء شكرينش جوان كنند
7 8
گفتم كه خواجه كى به سر حجله مىرود * گفت آن زمان كه مشترى و مه قران كنند
8 9
گفتم دعاى دولت او ورد حافظ است * گفت اين دعا ملايك هفت آسمان كنند
9
199 [ واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند ] « 102 »
194 1
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون به خلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
1 2
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
2 3
گوئيا باور نمىدارند روز داورى * كاينهمه قلب و دغل در كار داور مىكنند « * »
3 4
يا رب اين نودولتان را با خر خودشان نشان * كاينهمه ناز از غلام ترك و استر مىكنند
5 5
اى گداى خانقه برجه كه در دير مغان * مىدهند آبى كه « 1 » دلها را توانگر مىكنند « * * »
8 6
حسن بىپايان او چندانكه عاشق مىكشد * زمرهء « 2 » ديگر بعشق از غيب سر برمىكنند
7 7
بر در ميخانهء عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر آنجا طينت آدم مخمّر مىكنند
6 8
صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گوئى كه شعر حافظ از بر مىكنند « 101 »
10
200 [ دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند ]
195 1
دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير « 3 » « ( 1 ) » مىكنند
1
هامش
( 101 ) شعر قدسى حافظ ( لسان الغيب )
( 102 ) موعظه و ملامت « عالى »
( 1 ) چنين است در خ ق و شرح سودى بر حافظ ، ساير نسخ : تكفير ،
* . بيت زير را ، بعد از اين بيت آورده است :بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند4
( 1 ) . آبى و دلها را
* * . بعد از اين بيت ، بيت زير را افزوده است :خانه خالى كن دلا تا منزل سلطان شود * كاين هوسناكان دل و جان ، جاى لشكر مىكنند9
( 2 ) . زمرهاى ديگر
( 3 ) . تكفير مىكنند