تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
133 2
دردم نهفته به ز طبيبان مدّعى * باشد كه از خزانهء غيبم « 1 » دوا كنند
2 3
معشوق « 2 » چون نقاب ز رخ « 3 » درنمىكشد * هركس حكايتى بتصوّر چرا كنند « 101 »
3 4
چون حسن عاقبت نه به رندىّ و زاهديست * آن به كه كار خود بعنايت رها كنند
4 5
بىمعرفت مباش كه در من يزيد عشق * اهل نظر معامله با آشنا كنند « 102 »
5 6
حالى درون پرده بسى فتنه مىرود * تا آن زمان كه پرده برافتد چها كنند
8 7
گر سنگ ازين حديث بنالد عجب مدار * صاحبدلان حكايت دل‌خوش ادا كنند
9 8
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب * بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند « 103 »
6 9
پيراهنى كه آيد ازو بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
7 10
بگذر به كوى ميكده تا زمرهء حضور « 104 » * اوقات خود ز بهر تو صرف دعا كنند « * »
- 11
پنهان ز حاسدان به خودم خوان كه منعمان * خير نهان براى رضاى خدا كنند « * »
- 12
حافظ دوام وصل ميسّر نمىشود « 105 » * شاهان كم التفات به حال گدا كنند
10

197 [ شاهدان گر دلبرى زينسان كنند ] « 106 »

192 1
شاهدان گر دلبرى زينسان كنند * زاهدان را رخنه در ايمان كنند
1 2
هركجا آن شاخ نرگس بشكفد * گل‌رخانش ديده نرگسدان كنند
2
هامش
( 101 ) معرفت حضورى و افاضى نه اكتسابى و تصوّرى ( 102 ) ؟ ( 103 ) رياكارى ( 104 ) زمرهء حضور ( ر ك ف ) . ( 105 ) دوام وصل ميسّر نيست ( ر ك ف ) . ( 106 ) ساده و متوسط ( 1 ) . خزانهء غيبش ( 2 ) . معشوقه ( 3 ) . ز رخ برنمىكشد * ، * . اين دو بيت را ندارد