129 8
ره نبرديم به مقصود خود اندر شيراز * خرّم آن روز كه حافظ ره بغداد كند « 101 »
7
191 [ آن كيست كز روى كرم با ما وفادارى كند ] « 102 »
186 1
آن كيست كز روى كرم با ما « 1 » وفادارى كند * بر جاى بدكارى چو من يكدم نكوكارى كند
1 2
اوّل به بانگ ناى و نى آرد بدل پيغام وى * وانگه به يك پيمانه مى با من وفادارى كند
2 3
دلبر كه جان فرسود ازو كام « 2 » دلم نگشود ازو * نوميد نتوان بود ازو باشد كه دلدارى كند
3 4
گفتم گره نگشودهام زان طرّه تا من بودهام * گفتا منش فرمودهام تا با تو طرّارى كند
4 5
پشمينهپوش تندخو « 3 » از عشق نشنيدست بو * از مستيش رمزى بگو تا ترك هشيارى كند
5 6
چون من گداى بىنشان ملكش بود يارى چنان * سلطان كجا عيش نهان با رند بازارى كند
6 7
زان طرّهء پرپيچوخم سهلست اگر بينم ستم * از بند و زنجيرش چه غم هركس كه عيّارى كند
7 8
شد لشكر غم بىعدد از بخت مىخواهم مدد * تا فخر دين عبد الصّمد باشد كه غمخوارى كند
8 9
با چشم پرنيرنگ او حافظ مكن آهنگ او * كان طرّهء « 4 » شبرنگ او بسيار طرّارى كند
9
192 [ سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند ] « 103 »
187 1
سرو چمان من چرا ميل چمن نمىكند * همدم گل نمىشود ياد سمن نمىكند
1 2
دى گلهء ز طرّهاش كردم و از سر فسوس * گفت كه اين سياهكج گوش به من نمىكند « * »
-
هامش
( 101 ) از شيراز به بغداد
( 102 ) ساده و كمتر از متوسط
( 103 ) ساده و متوسط
( 1 ) . با من وفادارى
( 2 ) . كار دلم نگشود
( 3 ) . پشمينهپوش تنگخو
( 4 ) . كان چشم مستشنگ او بسيار مكّارى كند
* . اين بيت را ندارد