126
186 [ گر مىفروش حاجت رندان روا كند ] « 109 »
181 1
گر مىفروش حاجت رندان روا كند * ايزد گنه ببخشد و دفع « 1 » بلا كند « 101 »
1 2
ساقى بجام عدل بده باده تا گدا * غيرت نياورد كه جهان پربلا كند « 102 »
2 3
حقّا كزين غمان برسد مژدهء امان * گر سالكى بعهد امانت وفا كند « 103 »
4 4
گر رنج « 2 » پيش آيد و گر راحت اى حكيم * نسبت مكن به غير كه اينها خدا كند « 104 »
5 5
در كارخانهء « 3 » كه ره عقل و فضل « 4 » نيست « 105 » * فهم « 5 » ضعيفراى فضولى چرا كند « 106 »
6 6
مطرب بساز پرده « 6 » كه كس بىاجل نمرد * و وانكو « 7 » نه اين ترانه سرايد خطا كند
7 7
ما را كه درد عشق و بلاى خمار كشت « 8 » * يا وصل دوست يا مى صافى دوا كند
3 8
جان رفت در سر مى و حافظ بعشق سوخت * عيسىدمى كجاست كه احياى ما كند
8
187 [ دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند ] « 110 »
182 1
دلا بسوز كه سوز تو كارها بكند * نياز نيمشبى دفع صد بلا بكند « 107 »
1 2
عتاب يار پرىچهره عاشقانه بكش * كه يك كرشمه تلافىّ صد جفا بكند
2 3
ز ملك تا ملكوتش حجاب بردارند * هرآنكه خدمت جام جهاننما بكند
3 4
طبيب عشق مسيحا و مست و مشفق ليك * چو درد در تو نبيند كرا دوا بكند « 108 »
4 5
تو با خداى خود انداز كار و دل خوش دار * كه رحم اگر نكند مدّعى خدا بكند
5
هامش
( 101 ) ايراد كسروى در عدم رابطهء شرط و جزا در اينجا . او مانند ساير مفسّران مادّى ، حافظ را تفسير مىكرده است ولى آنجا هم كه بىمعنى بوده از نظرش ، مىگفته است .
( 102 ) غيرت ، عدل
( 103 ) سالك
( 104 ) قضا و قدر
( 105 ) عدل و عقل
( 106 ) عقل و عشق ( ر ك ف ) .
( 107 ) نياز نيمشب ( ر ك ف ) .
( 108 ) طبيب و درد
( 109 ) عارفانه و عالى
( 110 ) عارفانه و عالى
( 1 ) . دفع و با كند
( 2 ) . گر رنج پيشت آيد
( 3 ) . كارخانهاى
( 4 ) . كه ره علم و عقل نيست
( 5 ) . وهم ضعيف
( 6 ) . بساز عود
( 7 ) . و ان كو
( 8 ) . بلاى خمار هست