تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
123

181 [ بعد ازين دست من و دامن آن سرو بلند ] « 103 »

« * » / خ / 1
بعد ازين دست من و دامن آن سرو بلند * كه به بالاى چمان از بن و بيخم بركند
- 2
حاجت مطرب و مى نيست تو برقع بگشا * كه برقص آوردم آتش رويت چو سپند
- 3
هيچ روئى نشود آينهء حجلهء بخت * مگر آن روى كه مالند در آن سمّ سمند « 101 »
- 4
گفتم اسرار غمت هرچه بود گو مىباش * صبر ازين بيش ندارم چكنم تا كى و چند
- 5
مكش آن آهوى مشكين مرا اى صيّاد * شرم از آن چشم سيه دار و مبندش به كمند
- 6
من خاكى كه ازين در نتوانم برخاست * از كجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
- 7
بازمستان دل از آن گيسوى مشكين حافظ * زانكه ديوانه همان به كه بود اندر بند
-

182 [ حسب حالى ننوشتى و شد ايّامى چند ] « 104 »

177 1
حسب حالى ننوشتى و شد ايّامى چند * محرمى كو كه فرستم به تو پيغامى چند
1 2
ما بدان مقصد عالى « 1 » نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند
2 3
چون مى از خم به سبو رفت و گل افكند نقاب * فرصت عيش نگه دار و بزن جامى چند
3 4
قند آميخته با گل نه علاج دل ماست * بوسهء « 2 » چند برآميز به دشنامى چند
4 5
زاهد از كوچهء رندان به سلامت بگذر « 102 » * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
5 6
عيب مى جمله چو گفتى هنرش نيز بگو * نفى حكمت مكن از بهر دل عامى چند
6
هامش
( 101 ) ؟ ( 102 ) رند ( 103 ) ساده و متوسط ( 104 ) ساده و بالاتر از متوسط * . اين غزل را ندارد ( 1 ) . ما به آن مقصد اعلى ( 2 ) . بوسه‌اى