125 2
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت * با من راهنشين بادهء مستانه زدند
2 3
آسمان بار امانت نتوانست كشيد * قرعهء كار بنام من ديوانه زدند
3 4
جنگ هفتاد و دو ملّت همه را عذر بنه * چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند
4 5
شكر ايزد « 1 » « ( 1 ) » كه ميان من و او صلح افتاد * صوفيان « 2 » رقصكنان ساغر شكرانه زدند « 101 »
5 6
آتش آن نيست كه از « 3 » شعلهء او خندد شمع * آتش آنست كه در خرمن پروانه زدند
6 7
كس چو حافظ نگشاد « 4 » از رخ انديشه نقاب * تا سر زلف سخن را بقلم شانه زدند
7
185 [ نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند ] « 103 »
180 1
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعهداران پى كارى گيرند
1 2
مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار * بگذارند و خم طرّهء يارى گيرند
2 3
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقى * گر فلكشان بگذارد كه قرارى گيرند
3 4
قوّت بازوى پرهيز به خوبان مفروش * كه درين خيل حصارى به سوارى گيرند
4 5
يا رب اين بچّهء تركان چه دليرند به خون * كه به تير مژه هر لحظه شكارى گيرند
5 6
رقص بر شعر تر « 5 » و نالهء نى خوش باشد * خاصه رقصى « 6 » كه در آن دست نگارى گيرند
6 7
حافظ ابناى زمان را غم مسكينان نيست * زين ميان گر بتوان به كه كنارى گيرند « 102 »
7
هامش
( 101 ) انجوى : «ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم * چون ره آدم خاكى به يكى دانه زدند» [ انسان قبل الدنيا ] ( ر ك ف ) .
( 102 ) شكايت
( 103 ) عرفانى و عالى
( 1 ) چنين است در جميع نسخ خطّى و چاپى كه در تصرّف من است مگر م س و دو چاپ خلخالى و پژمان كه « شكر آن را » دارند بجاى « شكر ايزد » ، و از حيث معنى و ربط مصراعين به يكديگر گمان مىكنم همين اخير اقرب بصواب باشد يعنى « شكر آن را » ولى چون مخالف اكثريّت نسخ بود جرئت نكردم متن را بطبق آن تصحيح كنم ،
( 1 ) . شكر آن را
( 2 ) . حوريان رقصكنان
( 3 ) . كه بر شعلهء او خندد شمع
( 4 ) . چو حافظ نكشيد از
( 5 ) . شعر خوش و نالهء نى
( 6 ) . خاصه وقتى