124 7
اى گدايان خرابات خدا يار شماست « 101 » * چشم انعام مداريد ز انعامى چند
7 8
پير ميخانه چه خوش گفت به دردىكش خويش * كه مگو حال دل سوخته با خامى چند
8 9
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت * كامگارا نظرى كن سوى ناكامى چند
9
183 [ دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند ] « 103 » « 104 »
178 1
دوش وقت سحر از غصّه نجاتم دادند * و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند
1 2
بى خود از شعشعهء پرتو ذاتم كردند * باده از جام تجلّىّ صفاتم دادند
2 3
چه مبارك سحرى بود و چه فرخندهشبى * آن شب قدر كه اين تازهبراتم دادند
3 4
بعد ازين روى من و آينهء وصف جمال * كه در آنجا خبر از جلوهء ذاتم دادند
4 5
من اگر كامروا گشتم و خوشدل چه عجب * مستحق بودم و اينها به زكاتم دادند
5 6
هاتف آنروز به من مژدهء اين دولت داد * كه بدان « 1 » جور و جفا صبر و ثباتم دادند
6 7
اينهمه شهد و شكر كز سخنم مىريزد * اجر صبريست كزان شاخهنباتم دادند « * »
- 8
همّت حافظ و انفاس سحرخيزان بود « 102 » * كه ز بند غم ايّام نجاتم دادند
7
184 [ دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند ] « 105 » « 106 »
179 1
دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند * گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
1
هامش
( 101 ) مفهوم گدا ( ر ك ف )
( 102 ) انفاس سحرخيزان ( ر ك ف ) .
( 103 ) عرفانى بسيار عالى
( 104 ) تجلّيات
( 105 ) عرفانى و بسيار عالى
( 106 ) تجلّيات
( 1 ) . كه بر آن جور و جفا
* . اين بيت را ندارد