122 6
غنيمتى شمر اى شمع وصل پروانه « 101 » * كه اين معامله تا صبحدم نخواهد ماند
7 7
توانگرا دل درويش خود بدست آور « 102 » * كه مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
6 8
بدين « 1 » رواق زبرجد نوشتهاند به زر * كه جز نكويى اهل كرم نخواهد ماند « 103 »
8 9
ز مهربانى جانان طمع مبر حافظ * كه نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
9
180 [ اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند ] « 106 »
173 1
اى پستهء تو خنده زده بر حديث قند * مشتاقم از براى خدا يك شكر بخند
1 2
طوبى ز قامت تو نيارد كه دم زند * زين قصّه بگذرم كه سخن مىشود بلند
3 3
خواهى كه برنخيزدت از ديده رود خون * دل در وفاى صحبت رود كسان مبند
2 4
گر جلوه « 2 » مىنمائى و گر طعنه مىزنى * ما نيستيم معتقد شيخ « 3 » خودپسند « 104 »
4 5
زاشفتگىّ حال من آگاه كى شود * آن را كه دل نگشت گرفتار اين كمند
5 6
بازار شوق گرم شد آن سروقد « 4 » كجاست * تا جان خود بر آتش رويش كنم سپند
6 7
جائى كه يار ما بشكر خنده دم زند * اى پسته كيستى تو خدا را به خود مخند « * »
- 8
حافظ چو ترك غمزهء تركان نمىكنى « 105 » * دانى كجاست جاى تو خوارزم يا خجند
7
هامش
( 101 ) اغتنام نفحات ( إنّ بربّكم فى ايّام دهركم نفحات . . . )
( 102 ) احسان
( 103 ) احسان
( 104 ) شيخ خودپسند
( 105 ) غمزة تركان
( 106 ) ساده و متوسط
( 1 ) . برين رواق زبرجد
( 2 ) . گر طيره مىنمائى و
( 3 ) . مرد خودپسند
( 4 ) . آن شمعقد كجاست
* . اين بيت را ندارد