121 4
محتسب « 1 » شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد « 101 » * قصّهء ماست كه در هر سر بازار بماند
4 5
هر مى لعل كزان دست بلورين ستديم « 2 » * آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
6 6
جز دل من كز ازل تا به ابد عاشق رفت « 102 » « 103 » * جاودان كس نشنيديم كه در كار بماند
7 7
گشت بيمار كه چون چشم تو گردد نرگس * شيوهء تو « 3 » نشدش حاصل و بيمار بماند
9 8
از صداى سخن عشق نديدم خوشتر * يادگارى كه درين گنبد دوّار بماند
8 9
داشتم دلقى و صد عيب مرا « 4 » مىپوشيد « 104 » * خرقه رهن مى و مطرب شد و زنّار بماند « 105 »
5 10
بر جمال تو چنان صورت چين حيران شد * كه حديثش همه جا در در و ديوار بماند « * »
- 11
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزى * شد كه بازآيد و جاويد گرفتار بماند
10
179 [ رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند ] « 109 »
176 1
رسيد مژده كه ايّام غم نخواهد ماند * چنان نماند « 5 » چنين نيز هم نخواهد ماند
1 2
من ار چه در نظر يار خاكسار شدم * رقيب نيز چنين محترم نخواهد ماند « 106 »
2 3
چو پردهدار به شمشير مىزند همه را * كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند « 107 »
3 4
چه جاى شكر « 108 » و شكايت ز نقش نيك و بدست * چو « 6 » بر صحيفهء هستى رقم نخواهد ماند
4 5
سرود مجلس جمشيد گفتهاند اين بود * كه جام باده بياور كه جم نخواهد ماند
5
هامش
( 101 ) انجوى : «خرقهپوشان همگى مست گذشتند و گذشت» . ( 102 ) اين تعبير ، تنافر حروف دارد . انجوى : « جز دلم كو ز ازل . . . » اين مغيّر معنى است و بعلاوه تصحيح اجتهادى است ظاهرا ، [ تركيب ضعيف ] ( ر ك ف ) .
( 103 ) عشق ازلى و ابدى دل !
( 104 ) دلق - به خود بودن و حفظ مراتب
( 105 ) ر ك ضميمه .
( 106 ) رقيب ؟
( 107 ) اين بيت به ظاهر با بيت اوّل از غزل 178 منافات دارد ، ، [ دوام وصل ميسر نيست ] ( ر ك ف ) .
( 108 ) شكر ! !
( 109 ) عارفانه و بالاتر از متوسط
( 1 ) . خرقهپوشان دگر مست گذشتند و گذشت
( 2 ) . ستدم
( 3 ) . شيوهء او نشدش
( 4 ) . صد عيب نهان
( * ) . اين بيت را ندارد
( 5 ) . نماند و چنين
( 6 ) . كه بر صحيفهء هستى