تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
120

177 [ نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند ] « 107 »

174 1
نه هركه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هركه آينه سازد سكندرى داند
1 2
نه هركه « 1 » طرف كله كج نهاد و تند نشست * كلاه‌دارى و آيين « 2 » سرورى داند
2 3
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه دوست خود روش بنده‌پرورى داند
3 4
غلام همّت آن رند عافيت‌سوزم * كه « 3 » در گداصفتى كيمياگرى داند
6 5
وفا « 4 » و عهد نكو باشد ار بياموزى * و گرنه هركه تو بينى ستمگرى داند
4 6
بباختم دل ديوانه و ندانستم * كه آدمىبچه‌اى « 5 » شيوهء پرى داند
5 7
هزار نكته باريكتر ز مو « 6 » اينجاست * نه هركه سر بتراشد قلندرى داند
7 8
مدار نقطهء بينش ز خال تست مرا * كه قدر گوهر يك‌دانه جوهرى « 7 » داند
8 9
به قدّ و چهره هرآن‌كس كه شاه خوبان شد * جهان بگيرد اگر دادگسترى داند
9 10
ز شعر دلكش حافظ كسى بود آگاه * كه لطف طبع « 8 » و سخن گفتن درى داند
10

178 [ هركه شد محرم دل در حرم يار بماند ] « 108 »

175 1
هركه شد محرم دل در حرم يار بماند « 101 » « 102 » * و وانكه اين كار ندانست در انكار بماند
1 2
اگر از پرده برون شد دل من « 9 » عيب مكن « 103 » * شكر ايزد كه نه در پردهء پندار بماند « 104 »
2 3
صوفيان واستدند از گرو مى همه رخت « 105 » * دلق ما بود كه در خانهء خمّار بماند « 106 »
3
هامش
( 101 ) ر ك ص 121 «چو پرده‌دار به شمشير مىزند همه را * كسى مقيم حريم حرم نخواهد ماند» ( 102 ) مقام فناى در توحيد ( 103 ) ظاهرا مقصود پردهء يقين است . ( 104 ) يعنى بعد از كثرت ( 105 ) رخت در گرو مى ( ر ك ف ) ( 106 ) دلق از آن جهت كه عيب‌پوش است كتابه است از - به خود بودن و حفظ آداب و مراتب . ( 107 ) عرفانى و بالاتر از متوسط ( 108 ) عرفانى بسيار عالى ( 1 ) . نه هركسى كه كله كج كند ( 2 ) . آئين ( 3 ) . كه با گدا صفتى ( 4 ) . وفاى عهد ( 5 ) . آدمى بچه‌اى ( 6 ) . ز موى اينجاست ( 7 ) . گوهرى داند ( 8 ) . كه لطف نظم و سخن ( 9 ) . دل ما
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 313 | شمس الدين حافظ