تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
118 7
زير بارند درختان كه تعلّق دارند * اىخوشا سرو كه از بار غم آزاد آمد « 101 »
7 8
مطرب از گفتهء حافظ غزلى نغز « 1 » بخوان * تا بگويم « 2 » كه ز عهد طربم ياد آمد
8

174 [ مژده اى دل كه دگر باد صبا بازآمد ] « 106 »

170 1
مژده اى دل كه دگر باد صبا بازآمد * هدهد خوش‌خبر از طرف سبا بازآمد « 102 »
1 2
بركش اى مرغ سحر نغمهء داودى باز * كه سليمان گل از باد هوا بازآمد
2 3
عارفى كو كه كند فهم زبان سوسن * تا بپرسد كه چرا رفت و چرا بازآمد « 103 »
4 4
مردمى كرد و كرم لطف « 3 » خداداد به من * كان بت ماهرخ « 4 » از راه وفا بازآمد
5 5
لاله بوى مى نوشين بشنيد از دم صبح * داغ دل بود به امّيد دوا بازآمد
3 6
چشم من در ره اين قافلهء راه بماند * تا به گوش دلم آواز درا بازآمد
6 7
گرچه حافظ در رنجش زد و پيمان بشكست * لطف او بين كه بلطف « 5 » از در ما بازآمد
7

175 [ صبا به تهنيت پير مىفروش آمد ] « 107 »

171 1
صبا به تهنيت پير مىفروش آمد « 104 » * كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد « 105 »
1 2
هوا مسيح‌نفس گشت و باد « 6 » نافه‌گشاى * درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
2 3
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار * كه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
3
هامش
( 101 ) آزادگى ( 102 ) تجلّيات ( 103 ) عارف و درك زبان تكوين ( 104 ) پير مىفروش ( ر ك ف ) . ( 105 ) ر ك ضميمه . ( 106 ) عرفانى متوسط ( 107 ) عرفانى بسيار عالى ( 1 ) . غزلى مست بخوان ( 2 ) . تا بگريم ( 3 ) . بخت خداداد به من ( 4 ) . كان بت سنگدل ( 5 ) . كه به صلح از در ما ( 6 ) . خاك نافه‌گشاى