تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
117

172 [ عشق تو نهال حيرت آمد ] « 102 »

168 1
عشق تو نهال حيرت آمد * وصل تو كمال حيرت آمد « 103 »
1 2
بس غرقهء حال وصل كآخر * هم بر « 1 » سر حال حيرت آمد
2 3
يكدل بنما كه در ره او * بر چهره نه خال حيرت آمد
4 4
نه وصل بماند و نه و اصل * آنجا كه خيال حيرت آمد
3 5
از هر طرفى كه گوش كردم * آواز سؤال حيرت آمد
5 6
شد منهزم از كمال عزّت * آن را كه جلال حيرت آمد « * »
- 7
سر تا قدم وجود حافظ * در عشق نهال حيرت آمد
6

173 [ در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد ] « 104 »

169 1
در نمازم خم ابروى تو با ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد « 101 »
1 2
از من اكنون طمع صبر و دل و هوش مدار * كان « 2 » تحمّل كه تو ديدى همه بر باد آمد
2 3
باده صافى شد و مرغان چمن مست شدند * موسم عاشقى و كار به بنياد آمد
3 4
بوى بهبود ز اوضاع جهان مىشنوم * شادى آورد گل و باد صبا شاد آمد
4 5
اى عروس هنر از بخت شكايت « 3 » منما * حجلهء حسن بياراى كه داماد آمد
5 6
دل‌فريبان نباتى همه زيور بستند * دلبر ماست كه با حسن خداداد آمد
6
هامش
( 101 ) مكاشفه در حال نماز ( 102 ) عرفانى عالى ( 103 ) حيرت [ ربّ زدنى فيك تحيّرا ] ( 104 ) ساده و عالى ( 1 ) . هم با سر حال * . اين بيت را ندارد ( 2 ) . در متن به‌همين‌صورت است ، امّا مصحح معتقد است كه بايد « تجمّل » درست باشد ( 3 ) . شكايت منماى