تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
116 6
گريهء شام و سحر شكر كه ضايع نگشت « 101 » * قطرهء باران ما گوهر يك‌دانه شد
6 7
نرگس ساقى بخواند آيت افسونگرى * حلقهء اوراد ما مجلس افسانه شد « 102 »
7 8
منزل حافظ كنون بارگه پادشاست * دل بر « 1 » دلدار رفت جان بر جانانه شد
8

171 [ دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد ] « 103 »

167 1
دوش از جناب آصف پيك بشارت آمد * كز حضرت سليمان عشرت اشارت آمد
1 2
خاك وجود ما را از آب « 2 » ديده گل كن * ويران‌سراى دل را گاه عمارت آمد
2 3
اين شرح بىنهايت كز زلف « 3 » يار گفتند * حرفيست از هزاران كاندر عبارت آمد
4 4
عيبم بپوش زنهار اى خرقهء مىآلود * كان پاك « 4 » پاك دامن بهر زيارت آمد
3 5
امروز جاى هركس پيدا شود ز خوبان * كان ماه مجلس‌افروز اندر صدارت آمد
5 6
بر تخت جم كه تاجش معراج آسمانست « 5 » * همّت نگر كه مورى با آن « 6 » حقارت آمد
6 7
از چشم شوخش اى دل ايمان خود نگه دار * كان جادوى كمان‌كش بر عزم غارت آمد
7 8
آلودهء « 7 » تو حافظ فيضى ز شاه درخواه * كان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
8 9
درياست مجلس او درياب وقت « 8 » و درياب * هان اى زيان‌رسيده « 9 » وقت تجارت آمد
9
هامش
( 101 ) گريهء شام و سحر ( ر ك ف ) . ( 102 ) حلقهء اوراد ( 103 ) بيشتر مدح است ( 1 ) . دل سوى دلدار رفت ( 2 ) . از آب باده گل كن ( 3 ) . كز حسن يار ( 4 ) . كان پاك دامن اينجا بهر زيارت ( 5 ) . معراج آفتاب است ( 6 ) . با اين حقارت ( 7 ) . آلوده‌اى چو حافظ ( 8 ) . درياب وقت درياب ( 9 ) . هان اى زيان‌كشيده